عمومی در حوزه علوم انسانی |
حکیم خراسانی به روایت آیت الله فاضل ورسی
حضرت آیت الله خادم حسین فاضل ورسی درسال 1308 در ولسوالی ورس از توابع ولایت بامیان افغانستان دیده به دنیای خاکی گشود و در خانوادۀ متدین و روحانی رشد یافت.
ا ز آنجای که علاقۀ وافر به تحصیل علوم اسلامی داشت، از سال 1321 شمسی شروع به تحصیل علوم حوزوی نمود. دروس ابتدائی را در نزد پدرش علی جان کربلایی فرا گرفت و سپس بیشتر کتب رایج در حوزه را نزد اساتید دیگری از جمله جناب شیخ ابراهیم ورسی، آیت الله شیخ موسی کلانی یکه و لنگی، آیت الله سید محمد حسن رئیس یکه ولنگی، آیت الله حاج آخوند کوه بیرونی و عالم شهیر و ادیب کامل جناب شیخ محمد زکی در حوزات علمیة ورس، بهسود و یکه ولنگ در افغانستان تلمذ نمود و درسال 1335 جهت ادامۀ تحصیل عازم عراق گردید. با این که بیشتر کتب حوزوی در سطوح متوسطه و عالیه را در حوزات علمیۀ افغانستان خوانده بود، درحوزة علمیۀ نجف اشرف دوباره شروع نمود و درس رسائل را از محضر آیت الله سیستانی و آیت الله شیخ کاظم ترک بهره برد، درس مکاسب را خدمت آیت الله شیخ مجتبی لنکرانی شاگردی کرد
آتی مره سوداکدی (روایت رنج دختر افغانستانی)
زن افغانستانی در طول تاریخ این کشور سرنوشت غم انگیزی داشته است؛ رنج و اندوه این مخلوق خسته و افسرده و ستم زده حد و اندازه ای نداشته و ندارد. حقوقی که از زن افغاستانی نقض وانکار شده است شاید از کمتر کسی و در دیگر سرزمینی نقض و انکار نشده باشد، ظلمی که بر زن افغانستان روا داشته شده است کمتر بر مردی روا داشته شده است.
با قاطعیت می توانیم ادعا کنیم که معدود زن افغانستانی را می یابیم که از دست پدر، برادر، شوهر، پدر شوهر و یا برادر شوهر کتک نخورده، دست و پا و قبرغه اش نشکسته، موهایش کنده نشده و صورتش کبود نشده باشد. کتک خوراک زن افغانی است. این موجود نیگون-بخت رنجهای بی شماردارد و مصیبت هایش را پایانی نیست، قدر و قیمتی ندارد و بسان کالا و اجناس به راحتی خرید و فروش می شود، ازدواجش اجباری است؛ هرآنچه پدر، پدر کلان و برادر تصمیم بگیرد همان اجرا می گردد و آن دختر بخت برگشته را چون و چرایی نیست و در غالب این ازدواج ها تناسب سنّی رعایت نمی شود. در افغانستان به مصادیق زیادی بر می خوریم که دختر دوازده سیزده ساله به مرد پنجاه شصت ساله به شوی داده شده است و انگیزه هم در بیشتر موارد پول و پیسه است، خانواده های فقیر جگرگوشه های دوازده سیزده سالة شان را به پیر مردانی که ثروت و مکنتی دارند می فروشند. این یکی از مشکلات جدّی یک دختر افغانی است .
این چه در زیر می خوانید، درد دل و سوز درون و روایت محرومیت و سرنوشت دختر افغانستانی است که در این سرودۀ غم انگیز ترسیم شده:
آتی مره جدا کَدِی، ده بابگگ سودا کَدِی
سرخ و سَوُز کلو دیدی، دنیای مره تباه کَدِی
پیسه ره سر ده سر کَدِی، تو مره در بدر کَدِی
صبای مره چرد نزدی، نصیب بابه کر کَدِی
اِی دارایی ره چِیس کَنُوم، بابه پیره چیس کَنُوم
دِست مه به ریش مُخوره، اِی زندگی ره چِیس کَنُوم
از یک سو باچندر مُوگه، از یک سو بابه کر مُوگه
گوش و بینی مه پرشده، نوسه گدایی گر مُوگه
آخر ده تو دختر بودُوم، یک تُوتَه از جیگر بودُوم
ده زور مره دَ شوی دَ دِی، از خود خو کی خبر بودُوم
ده خانه تو نلغه بودوم، نازدانه ی آیه بودُوم
از خانه خو که بُورکَدِی، دوزده سیزده ساله بودوم
یالی بُگوی چیس کار کُنُوم، خلاص ازی روزگار کُنُوم
یاخودخوره آتیش دِیُوم، یاکه اَوزُو ده دارکُنُوم
شعر از: شاعر گمنام
روایت افتخار
( زندگینامه حضرت آیت الله استاد رضوانی یکه ولنگی)
بسم الله الرحمن الرحیم
وان العلماء ورثة الانبیاء؛ انّ الانبیاء لم یورّثوا دینارا ولادرهما، ولکن ورّثوا العلم، فمن أخذ منه، أخذ بحظّ وافر.
بزرگان و علماء دین همان گونه که در حال حیات هادی و راهنمای جامعةانسانی هستند، پس از مرگ نیز آثار و خاطرات و زندگینامه هایی که از آنان بر جای می ماند راهگشا و آموزنده است.
یکی از آن بزرگان حضرت آیت الله رضوانی بود که تا زنده بود وجود پر برکتش بزرگترین نعمت الهی بود و حال که بر جوار رحمت ایزدی پیوسته است نیز شخصیت جاویدانه دارد.
فراز های از بیوگرافی فقید سعید مرحوم حضرت آیت الله رضوانی یکه ولنگی خدمت شما حضّار تقدیم می گردد بدان امید که این روایت افتخار چراغی باشد فراروی جامعه علمی مردم ما .
زن در آيينه افکار بزرگان
(معرفی وگزارش یک کتاب قبل از چاپ)
اسدالله جعفری
این روز هابه مناسبت روز بزرگداشت جهانی زن،رسانه های جمعی شنیداری ودیداری ومخصوصا رسانه های مکتوب مجازی بین المللی،در باره زن ومقام زن وحقوق زن...سخن بسیار گفته اند ومی گویند.
به همین مناسبت،کتاب بسیار ارزش مند(زن در آیینه ی افکار بزرگان)رابه علاقه مندان وبویژه به بانوان فرهیخته معرفی نموده وگزارشی از آن را تقدیم می دارم.
آیت الله علامه محقق خراسانی بنیان گذار نهاد مر جعیت در افغانستان
در مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمين حاج آقاي اخلاقي
معاونت دفتر حضرت آيت الله العظمي محقق کابلي در قم.
حضرت آيت الله محقق خراساني يکي از اهداف بلند و آروزهاي ديرينش بنيانگذاري نهاد مقدس مرجعيت در افغانستان بود و قبل از هرکسي ثمرات و فوائد اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي اين نهاد علمي و معنوي را در سرزميني که مردمانش از اين موهبت الهي بيبهره بودند درک کرده و فهميده بود و در طول عمر پربارش تلاش ورزيد تا به اين هدف نائل آيد او همواره به حلقات علمي افغانستاني هشدار ميداد که بايد اين سدها که افغاني نميتواند کتاب بنويسد، افغاني نميتواند درس خارج بگويد، افغاني نميتواند مجتهد بشود شکسته شود و به شاگردانش نيز توصيه ميفرمود که به انگيزة اجتهاد و مرجعيت درس بخوانند، و ميگفت: افغانستان مظلوم و حرمان ديده بايد داراي مجتهد
هزاره ها و بحران هویت و نقش آیت الله خراسانی در عبور از آن درگفت وگو باسید ابوطالب مظفری
ضرورت باز شناسی شخصیت متفکر بزرگ، حکیم عارف، چهرة سرشناس علمی حضرت علامه آیت الله محقق خراسانی مارا برآن داشت که به سراغ بزرگانی که از افکار واندیشه های آن بزرگ مرد علم وعمل اطلاعات و آشنایی داشته و دارند رفته با آنان پیرامون شخصیت آن بزرگوار گفت و گویی انجام دهیم تا گامی هرچند کوچک به سوی شناساندن شخصیت علمی علامه محقق و اندیشه ها و تفکرات و درد ها و دغدغه او برای نسل فردای جامعه مان برداشته باشیم؛ دراین راستا تصمیم گرفتیم با جناب سید ابوطالب مظفری شاعر و ادیب توانمند کشورمان گفت و گویی داشته باشیم، چون ایشان هم اهل نظریه است و هم از شاگردان علامه محقق خراسانی می باشد و شناخت خوبی از استادش دارد.
بنا براین با یک زمینه سازی قبلی در یک بعد از ظهر داغ نزدیک به تابستان بسوی دفتر مؤسسة در دری راه افتادیم. وقتی عرق ریزان وارد دفتر شدیم آقای مظفری که منتظر ما بود به گرمی از ما استقبال نمود. با اینکه گفتیم راضی به زحمت نیستیم ایشان به تعداد هر نفر یک استکان چای آورد. جناب آقای موسی شریفی شهرستانی که زحمت عکاسی و فیلم برداری را به عهده داشت باخنده و شوخی گفت: آقایان چایی های تان را
علامه محقق خراسانی تندیس علم وحلم
نقش اولياء ومربيان در فرهنگ سازي نمازوفرايض ديني
كليد راز بزرگي است هر كلام نماز
چه با شكوه وعظيم است ازدحام نماز
نسيم بارش نوراست در كوير وجود
سحر به مسجد آدينه ها ، سلام نماز
طنين بانگ اذان آمد از مناره شهر
جهان خفته به پاخاست با قيام نماز
به سوي قبله ايثار، اين چه غوغايي است
حضور مردم مشتاق در نظام نماز
دوباره خطبه فرداي فتح مي خواند
پيمبرانه به محراب خون ، امام نماز
گريخت خيل شياطين، زاسم « بسم الله»
حصار مظلمه درهم شكست ، نام نماز
بكن زچشمه «الحمد» دشت جان سيراب
بخوان كه زخم نهان ، بخشد التيام نماز
« نصر الله مرداني »(1)
نماز ، زيباترين جلوة پرستش خالق هستي است . نماز، گران بهاترين هديه به پيشگاه معبود ومحبوب است . نماز، وسيلة تقرب انسان مؤمن به خدا وند يكتا است .نماز ، پلّكان صعود به آسمان وعالم ملكوت است . نماز، منتهاي عروج وكمال انسان هاي موحّد ويكتا پرست است . نماز، ياد خدا ، ذكر خدا ، توكل بر خدا ، تشكر از خدا و كرنش در برابر خداست . نماز، نور چشم پيامبر
علامه محقق خراساني درخاطرة مريدان
خاطرات غلام نبي نظري ازعلماي يكه ولنگ
1
يكي از روزها حوالي ساعت 10قبل از ظهرباجناب حاج آقاي خطيبي جهت احوال جويي خدمت حضرت آيت الله محقق خراساني رسيديم ، منزل ايشان آن زمان در خيابان ميثم بود ، آيت الله مارا به گرمي به حضور پذيرفت وماهم حال واحوال ايشان را پرسيده واداي ادب واحترام نموديم ، درزمينه هاي مختلف صحبتهايي صورت گرفت كه براي منشهيد حاج ناظر حسين شهرستا ني به روايت يكي از مريدانش
مقدمه
بزرگ مرد علم ودانايي ، شخصيت زاهد ومتقي ، چهرة سرشناس ديني وسياسي ،عالم عامل ، عارف واصل، شهيد هميشه جاويد جناب حاج شهيد ناظر حسين شهرستاني اولين شهيدي است كه در خطة مرد خيز وشهيد پرور شهرستان در سن 68 سالگي بتاريخ4/7/1357 توسط مأموران جلاد وقساوت پيشة رژيم سفاك ومنحوس خلق وپرچم زير شديد ترين شكنجه هاي جسمي وروحي شربت شهادت نوشيدوجسد مطهرش درزير برج قلعه حكومتي پنهان گرديد ومردم شهرستان مدت هفت ماه با دل تنگي تمام در جست وجوي حاجي بودند تا اينكه بتاريخ 24/1/1358قيام مردمي آغازوالقان مركزولسوالي توسط مردم انقلابي شهرستان فتح شدوآنگاه مردم درجست وجوي پيكر مطهر شهيد مظلوم حاج ناظر حسين شهرستاني برآمدند وبا لاخره بدن خون آلود حاجي را از زير برج قلعه دولتي بيرون كشيدند وبا دنياي از ماتم واندوه تشييع نموده به خاك سپردند . واكنون سي سال ازآن روز غم انگيز مي گذرد . بدين مناسبت خدمت يكي از مريدان آن شهيد مظلوم رسيدم كه پيرامون شخصيت علمي ، ديني ،عرفاني، اخلاقي وسياسي او گفت وگويي انجام دهم تا گرامي داشت ويادكردي باشد از سي ومين سال گشت شهادت وبه خاك سپاري جنازة پاك آن بزرگ مرد علم وعمل .
خاطره اي از يك ملاقات
اواخر سال 1368 بود، و حزب وحدت اسلامي افغانستان تازه شكل گرفته و اعلام موجوديت كرده بود. هيئت بلند پايه اي به رياست رهبر شهيد، استاد مزاري، وارد ايران گرديد تا دفاتراحزاب و سازمان ها و گروه هاي پيشين را منحل و دفاتر حزب وحدت را افتتاح نمايد. انجام اين مأموريت امری بسيار مشكل و دشوار بود، چون هيچ يك از گروه هاي سابق حاضر نبود كه به آساني دكان هاي شان را ببندد. غلبه بر اين مشكلات همكاري پرشور مهاجرين بخصوص علما، دانشجويان، اقشار تحصيل كرده و فرهنگي را مي طلبيد. از آنجايي كه وحدت گروه هاي شيعي، در مرحلۀ اول، و ايجاد هماهنگي بين كل مجاهدين اعم از شيعه و سني، در مرحلۀ بعد، خواستۀ
جوك هاي خدول :
مرحوم خدول در منطقة گيروي علياي شهرستان ولايت دايكندي زندگي مي كرد ، مردي بود بسيار زيرك وتيز هوش وحاضر جواب و بذله گو، بااينكه سواد چنداني نداشت وفقط قرآن خواندن مي دانست اما قصه گو وطنز پرداز ماهري بود، بيان فوق العاده شيرين ودل نشین داشت ، رفتار وگفتار نامناسب و غلط افراد واشخاص بخصوص افراد متكبر وقدرتمند را ونيز نا هنجاري هاي اجتماعي را در قالب جوك وطنز به نقد مي كشيد ، ارباب ها وخوانين وصاحب منصباني كه به رعيت ظلم وستم مي كردند همواره از زهر نيش جوك ها ي خدول رنج مي بردند .
نمونه هايي از شيرين گويي هاي آن مرد بزرگ را بخوانيد ولذت ببريد ودعايش كنيد .
1
خدول وچپلي بچه ارباب
روزي ارباب بچّه اي مهمان خدول شد ، خدول طبق عادت مهما ن نوازي كه داشت از مهمانش به گرمي تحويل گرفت بعد از چند دقيقه صحبت واحوال جويي متوجه شد كه مهمان گرامي بر خلاف ديگران كه كفش هاي شان را در كفش كن از پاهاي شان در مي آورند چپلي پيشاوري اش را پيش آورده وروي فرش لوچ نموده است . خدول از اين عمل متكبرانة بچه ارباب سخت نا راحت شد، اما به رخ نياورد همانطور كه به شيريني با مهمانش صحبت مي كرد آرام از جايش بلند شد واز تاق خانه انبور كجك راگرفت وميخ هاي چپلي بچّه ارباب را يكي يكي كشيد وبا لايي را از ته يي جدا نموده پهلوي هم گذاشت ، ارباب بچّه كه متوجه كار خدول شد دادوفريادش بلند گرديد وگفت خدول چكار كردي ؟ چرا ميخ هاي چپلي ام را كندي ، خدول باخونسردي گفت : لاله مه شوي ده قريه ازمو پشت در را كفش كن وپيش درراچپلي كن موگه .!! محمد علي برهاني
علامه محقق خراساني، جلوۀ ذات اقدس خدا بود
· مصاحبه با اسدالله جعفری
در آستانۀ دهمين سالگرد رحلت جانسوز عالم وارسته، حكيم فرزانه، خطيب توانمند و فيلسوف بزرگ حضرت آ يت الله علامه محقق خراساني، خدمت برادر روشنفكر و قلم بدست خوش ذوق و نويسنده پرتلاش و منتقد ناهنجار ي هاي سياسي و اجتماعي جامعه خویش جناب آقاي استاد اسدالله جعفري رسيدم تاپيرامون شخصيت علامه محقق و خدمات ديني سياسي و اجتماعي ایشان گفت وگويي انجام دهم تا ياد كرد وگرامي داشتي باشد از دهمين سال گشت عروج ملكوتي آن فقيد سعيد.
محمد علي برهاني شهرستاني
نگاهي به ضرب المثهاو گفته هاي بزرگان درباره زن- 2
« زن يا در خانه يا در گور»
* زن را بايد در خانه زنداني كرد تا خيرو شرش از درب منزل فراترنرود. «كنفوسيوس »
* زن خوب آنست كه يا در خانه باشد يا در گور . « پشتونها »
* تمام شعورزن درخانه است اگرازآن خارج شود فاقدارزش مي شود. «كردها »
* زني كه ازخانه بيرون مي رود حكم باغي را دارد كه درمسيرگلّه قرارگرفته باشد « مردم مالايا »
* مرد براي كارازخانه بيرون مي رود و زن براي اينكه اورا تماشاكنند . «فندلانديها »
* زن چه حق دارد كه دركارمرد(اموراجتماعي) دخالت كند . «؟»
* خانه دنياي زن ، ودنياي خانه مرد است . « استونيا ئيها »
* خانه شوهر هفت خمرة زرداب دارد. «ايرانيها»
* وجودزن دراموركشوري ،مثل وجودميمون است دردكان شيشه گري. « انگلسيها»
* دختر عفيف اگر پايش شكسته باشد بهتر است تا براي تفريح ازخانه دور بماند . « انگلسيها»
* باچادر سياه رفتي ، با كفن سفيد برون بيايي .
* بخانه نشستن بود كارزن برون كار مردان شمشيرزن « اسدي»(1)
اين مثلها چندتا جملة كوتاهي نيست كه ازباب شوخي ومزاح برسرزبانها افتاده باشند، بلكه هركدام يك حكمي است كه به مفادآن زن درچهارديواري خانه محكوم به حبس ابد شده است و بيانگر اين واقعيت است كه طبقة نسوان اين قشرعظيم انساني در طول تاريخ ازحضور در صحنه هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي ، آموزشي، وادارة امور كشوري محروم بوده وهيچ گونه قدرت تصميم گيري و اظهار نظر ونقش پذيري در امور اجتماعي نداشته است .
وقتي كنفوسيوس مي گويد: « جايزنيست كه زن امر ونهي كند زيرا كارش درخدمت كردن وكارهاي منزل خلاصه مي شود وبايد اورا در منزل زنداني كرد تا خير وشرش ازآستانة درب منزل فراتر نرود » (2)
نگاهي به برخي ضرب المثلها
و گفته هاي بزرگان درباره زن
«عقل زن»
• زن ناقص العقل است .
• گيسوي زن دراز است وعقلش گرد . « ضرب المثل استوني »
• عقل زن زير پاي اوست . « ضرب المثل افغانستاني ( پشتونها)»
• عقل زن ناقصه . « ضرب المثل افغانستاني (هزاره ها)»

ويژگيها وبرجستگي هاي بارز شخصيت زنده ياد علامه آيت الله محقق خراساني، درگفت وگويي با استاد ناطقي
تهيه كننده : محمد علي برهاني شهرستاني
جناب آقاي محمد ناطقي سفير پيشين دولت اسلامي افغانستان در ليبیا بعد از پايان پنج سال انجام وظيفه درسفارت، در تاريخ 18/4/1387 ليبي را ترك گفته عازم افغانستان گرديد. در مسيرعزيمت به افغانستان مدت چند روزي جهت زيارت امام رضا عليه السلام وديدار با اساتيد و علماء بزرگ افغانستاني و دوستان قديمي در مشهد مقدس توقف داشت و ما در خدمت ايشان بوديم. دراين مدت جلساتي كه با ايشان داشتيم از تحليلها و تفسير هاي سياسي و اجتماعي و نيز مباحث علمي و خاطرات و گزارشات ايشان استفاده هاي فراوان برديم . از جمله روزي جناب استاد از خاطرات دوران طلبگي اش در حوزه علميه نجف اشرف براي ما تعريف مي نمو د . سخن پيچيد روي آشنايي ايشان با علامه سترگ ، بو علي سيناي ثاني ، فقيه و اصولي چيره دست ، فيلسوف ومتكلم كم نظير و خطيبب توانا واميربيان، مرحوم حضرت آيت الله شيخ محمد عيسي محقق خراساني ، در اين زمينه صحبتهاي جالبي شد ، حقير كه از مريدان مرحوم محقق خراساني هستم اين صحبتها برايم بسيار جذاب بود . روز ديگر از جناب سفیرتقاضا كرد م كه خاطراتش را از آيت الله محقق منظم تر و در قالب يگ گفت وگو تكرار نمايد تا ضبط كنم . ايشان هم با بزرگواري اين خواهش را پذيرفت ، اينك شما خوانندگان عزيز وحاصل اين گفت وگو.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|