نگاهي به برخي ضرب المثلها

 و گفته هاي بزرگان درباره زن

  «عقل زن»

•        زن ناقص العقل است .

•        گيسوي زن دراز است وعقلش گرد .             «  ضرب المثل استوني »

•        عقل زن زير پاي اوست .                « ضرب المثل افغانستاني ( پشتونها)»

•        عقل زن ناقصه .         « ضرب المثل افغانستاني (هزاره ها)»                     

•        عقل چهل زن به اندازة عقل يك مرغ سياه نباشد .        «ضرب المثل تركي»

•        زنان چون ناقصان عقل ودينند    چرامردان ره آنان گزينند.      « ناصر خسرو»

•        زن كه درعقل بي كمال بود   راز بوشيدنش محال بود.        « ناصر خسرو»

•        اگر ديدي الاغ از نردبان بالا رفت، زن هم عقل پيدامي كند .        « قوم يهود»

•        زن شكل فرشته و قلب افعي و شعور خردارد .         «ضرب المثل آلماني»

•        زن آخرين موجودي وحشي است كه انسان اورا اهلي كرده است. «مذ هبيون كليسا»

•        زن برزخي ميان حيوان و انسان است.         «مذ هبيون كليسا »

•        نه جوجه را مرغ شمارند ، نه زن را انسان .          «ضرب المثل روسي»

•        در زن قدرت عقل ناقص است؛ زیرا عاطفۀ قدرتمندش او را بازی می دهد، ما زنان در عین تیزهوشی و ادراک سریع افکارمان در مسائل اجتماعی ارتباط و پیوستگی ندارد.                  «خانم لمبرو زو»

•        وجدان زن ضعیف تر از وجدان مرد است، بقدر ضعف عقل زن از عقل مرد، و برای اخلاق زن طبیعتی است غیر از طبیعت مرد و به این جهت است که توازن در حقوق و واجبات ندارد.

«ارسموس»

•        علماء فیزیولوژی متفقا عقیده دارند که دماغ مرد که مقر قوای عاقله است، از زن بزرگتر است؛ از اين جهت که گفته اند زن زنده می شود به قلب خود و مرد زنده می شود به عقل خود، نصف دماغ راست زن بزرگتر از نصف چپ اوست. «هشک»                                                                                

•        سلطنت زن بدون وزراء مرد در تاریخ نبوده، عقل زن همیشه فاسد است از راه دل.           «بیر لفو»

•        زن از دندۀ زائد مرد خلق شده و به این سبب از فهم و ادراک بی نصیب است.

         «بوسه اسقف نویسنده مذهبی فرانسه»

•        ممکن نیست که دلائل قطعیه پیدا کنیم که قوۀ استنباطیۀ زن مثل قوۀ مرد یا قریب به آن باشد برا ی تصدیق آن عجالتا همین قدر کافی است که تاکنون پیغمبری از زنان بوجود نیامده.   «بریفو»

•        عواملی مثل محبت، اسلوب روزانه (مد) عزت نفس و فعالیت ممکن است تغییراتی عمیق در سیر تعقل زن ایجاد کند. «خانم لمبرو زو»                                                                       

•        اگر قوانین ما زنان را در حقوق همپایۀ مردان بداند باید به آنها ذهن و عقل مردان را نیزبدهد. «شوپنهاور»

•        زنان نه میوۀ رسیده را دوست دارند و نه عقل را.            «بالزاک»

•        زن آنقدر که زود فهم است خوش فهم نیست و ادراک سریع او الهام طبیعت است که محتاج به تأمین نمی باشد و از این جهت است که ذکاوت و هوش زن بنظر سطحی می آید.                                                                                                               «هانری ماریون»

•        در زن قدرت عقل در تفحص و تأمل ناقص و ضعیف است؛ زیرا عاطفۀ که بر او مسلط است با او بازی کرده، مطیع هوا و هوس عاطفه می شود.      «هانری ماریون»

•        اگر قوانين مازنان رادر حقوق همپاية مردان بداند بايد به آنها عقل وذهن مردان رانيز بدهد. «شوپنهاور»                                                                                                                                        

•        دنیای مادی به دو دنیای عقل و جنون تقسیم شده است، برای دنیای عقل، مردان و برای جهان جنون، زنان آفریده شده اند و به همین علت است که غالب سرپرستان و پرستاران تیمارستان ها و دارالمجانین ها را زنان تشکیل می دهند.   «شامفور دانشمند فرانسوی»

•        زنان تنها برای این خلق شده اند که با جنون و دیوانگی اتفاقی مردان شریک و سهیم باشند نه آنکه در کارهای عقلانی و اخلاقی و علمی با مردان شرکت جویند. «شانقر»

•        تنها یک روز است که زنان می توانند به ما کمک کنند، آنهم روزی است که ما دیوانه شویم. «شامفور دانشمند فرانسوی»

•        اعمالی را که زنان متصدی می شوند، غالبا عقلی و فکری نیست و تصدی اموریکه محتاج به فکر و تعقل باشد از طرف زنان نادرا دیده می شود، اگر هم دیده شود، سطحي است.  «دلونی فیلسوفی که اوصاف حسنۀ زنان را انتشار داده است»

•        * پرده ها بالا می رود، کم کم میزان هوسرانی و سنجش عقل زنان در نتیجه آزادی آشکار می شود. «؟»

•        اگر می خواهید نقصان عقل و میزان هوسرانی زن را بیازمائید او را آزادی دهید تا ببینید به علت نقصان عقل چگونه پشت پا به وظایف شخصی خود زده و چگونه دعوی وکالت و وزارت مي كند.  «همت»

•        عقل زن از عقل مرد پاکیزه تر است؛ چون زن می تواند دائما عقیدۀ خود را عوض کند.  «هرفورد»                                                                                                               

•        جهازی که عروس به خانۀ داماد می آورد در حقیقت برای تلافی کمبود عقل زن است.           «؟»

•        زن فطرتا مریض و خلقتا ناقص است، مخ و قوای دماغی مردان متمدن و وحشی نسبت به هم متفاوت است. اما زنان متمدن و وحشی مخ آنها تفاوت ندارد. «گوستاو لوبون»

•        زنان مردان را برای قوت جسمانی شان از ضعف عقلانی شان می ستایند.   «شارل كحل»

•        از آنجايی که عقل در نهاد مرد به ودیعه گذاشته شده، هیچ عیبی دامن گیرش نمی شود؛ ولی فکر کردن در ماهیت زن از هر جهت شرم آورد است. «سنکلمن اهل اسکندریه»

•        زنان عاقلتر از مردانند؛ زیرا کم می دانند و زیاد می فهمند.      «جیمز استيفتنس»

•        هوش اغلب زنان بيشتر به درد تقويت حماقت شان مي خورد تا عقل شان. «لاروشفوكو»

يكي از جنجالي ترين بحثهاي در بارة زن كه از زمانهاي بسيار دور وجود داشته وهمواره معركة آراء ونظرات صاحب نظرا ن بوده ودامنه اش در حكمت كوچه وبازار ( ضرب المثلها) نيزكشانده شده است ، عقل داشتن وعقل نداشتن زن است.

اين قلم نگاه نقد گونه دارد بر آن دسته از ضرب المثلها وگفته هاي كه قضاوت منفي در موضوع عقل زن نموده اند .

در ضرب المثلها و گفته هاي فوق چنانكه مي بينيد سخن از بي عقلي يا كم عقلي زن است ، با اينكه زن انسان بوده و يكي از امتيازات اصلي انسان از حيوان عقل است . انسان داراي قوة عقلاني است و حيوانات از اين امتياز خدادادي بي بهره اند .

براي اينكه موضوع روشن تر دنبال شود تعريف عقل را مي آوريم :

عقل ، در يك جملة كوتاه ولي رسا از رسول گرامي اسلام حضرت محمد (ص) چنين تعريف شده است :  « العقل نور يقع في القلب يفرق به بين الحق والباطل»(1)

عقل نوري است كه درقلب واقع مي شود وانسان بواسطة آن حق را از باطل تشخيص مي دهد.

حضرت امير المؤمنين علي (ع) نيز مي فرمايد: « ومعرفة يفرق بها بين الحق والباطل » ( و شناختي كه بدان حق را از باطل جدا كند )  حضرت امتيازي را كه انسان دارد وحيوانات فاقد آن هستند ذكر مي كند وآن قوة عاقله است كه انسان با آن درك كليات مي كند و به وسيلة آن حق وباطل را تمييز مي دهد .   (2)

استاد علامه محمد تقي جعفري عقل را اينگونه تعريف مي كند :

« عقل وتعقل عبارت است ازآن فعاليت مغزي كه با روشنايي قوانين واصول تثبيت شده از واحد ها وقضاياي روشن وساده نتايج مطلوب را بدست مي آورد ، اگر بخواهيم كلي تر ازاين تعريف را براي عقل وتعقل مطرح كنيم ، بايد بگوييم: فعّاليت عقلاني عبارت است از درست انديشيدن در انتخاب وسائل براي وصول به هدف هاي مطلوب .... »

بعد مي فرمايد : « عقل با اين درهمة انسانهايي كه از نظر ساختمان مغزي صحيح وسالم اند ، چه مرد وچه زن وچه سياه وچه سفيد وجود دارد .» (3)

انسان با نيروي عقل، حق را از باطل وسود را از زيان تشخيص مي دهد و براين اساس راه درست را برمي گزيند و در جامعة بزرگ انساني ، در زمينه هاي گوناگون حيات فردي و اجتماعي نقش مي پذيرد وهمين امتياز انساني موجب مي شود كه تمام افراد بشر ازمرد وزن بر يكديگر حق وحقوقي پيداكنند .

در مثلها وگفته هاي مذكور(كه به شوخي ويا به جدّ برسر زبانها افتاده اند) ، زن كه نيمي از پيكرة بزرگ خانوادة انساني را تشكيل مي دهد ، موجود فاقد عقل وناقص الخلقه و پست معرفي شده است و مرد موجود برتر ازآن . وبا اين طرز تفكرغلط بسياري از حقوق طبقة نسوان انكار وضايع گرديده است . گاهي زن را به عنوان يك شيء وكالا خريد و فروش و بذل و بخشش نموده وگاهي وي را در چهار ديواري منزل محكوم به حبس ابد كرده و گاهي هم به شكلهاي ديگر از او استفاده هاي غير انساني كرده اند .

مذ هبيون كليسا حتي در انسان بودن زن ترديد نموده و بعداز بحث و بررسي زياد حكم به انسان بودن زن مي كنند . اين مثلها زادة تفكر مذ هبيون كليسا در بارة زن است كه مي گويند : «زن آخرين موجود وحشي است كه مرد اورا اهلي كرده است »

« زن برزخ ميان انسان وحيوان است » و يا بغض ونفرت شان را از زن با اين جمله ابراز مي دارند :« زن از اينكه زن آفريده شده بايد شرمسار باشد» ونيز مثلي به روسها نسبت داده شده كه مي گويد: «نه جوجه را مرغ شمارند ونه زن را انسان » .

در بسياري از مكاتب به زن به عنوان يك موجود ناقص نظر مي شود . در تورات آمده است : « منزهي تو اي پروردگار ، سلطان جهان ، كه من زن متولد نشده ام»  در انجيل آمده است : « مرد تصوير خدا وجلوه اي از جلال اوست ، اما زن تجلّي جلال مرد است .»(4)

مجمع ديني فرانسه در سال 586 ميلادي پس از از بحث زيادي كه در موضوع زن كرد مقرّر داشت كه زن انسان است؛ ولي براي خدمت مرد آفريده شده است .

وتا حدود صد سال پيش در انگليستان ، زن جزء جامعة انساني محسوب نمي شد . وهمچنين اكثر اديان قديمه عمل زن را مقبول در گاه خدا نمي دانستند ودر يونان قديم مي گفتند : زن يك قذارت وپليدي است كه شيطان به وجود آورده است . (5)

جاي بسي تأسف است كه اين طرز تفكر نا صواب در موردزن ازسوي برخي از علماي اسلامي نيز ابراز شده است .

ملا صدرا در جايي گفته است : « من النساء والحيوانات »  ولي مرحوم سبزواري حكيم نام آور شرق همين سخن را گرفته بزرگ كرده وحاشيه اي برآن نوشته وگفته است : نساء وحيوانات را اين حكيم براي اين در كنار هم قرار داده است كه در واقع نساء همان حيواناتند كه : « كساهنّ صور‌ة الانسان لير غب في نكا حهنّ » (6)

اما نظر اسلام دراين باب بسيار روشن است . اسلام همواره بيان كرده است كه زن مانند مرد انسان وداراي تمام امتيازات وفضايل انساني است و از لحاظ خلقتي كم وكاستي در آفرنيش زن نيست  و بناء داراي تمام حقوق انساني مي باشد . در به وجود آمدن هر انساني دو عنصر مرد وزن شريكند و زنان و مردان از زن ومردي به وجود مي آيند ، پس چگونه مرد داري عقل و زن فاقد آن باشد؟.

اسلام عزيز بارها و بارها تأكيد كرده است كه تمام افراد انسان ، از زن و مرد ، سفيد وسياه ، بزرگ وكوچك ، ثروتمند وفقير ، دانشمندونادان ، متمدن و وحشي ازنظر خلقت وآفرنيش به يك اصل وريشه بر مي گردند و از يك پدر ومادر آفريده شده اند وهمة آنها در امتيازات اصلي انسانيت باهم شريك وهمانندند .

اسلام در موارد بي شماري از مردان وزنان بطور يكسان ياد نموده است، نظير اين

آيه مباركه :

«انّ المسلمين والمسلمات  والمؤمنين والمؤمنات  والقانتين والقانتات والصادقين  والصادقات   والصّابرين والصّابرات والخاشعين والخاشعات والمتصدّقين والمتصدقات والصّا ئمين والصْائمات والحافظين فروجهم والحافظات والذاكرين كثيرا والذاكرات اعدالله لهم مغفرة واجرا عظيما»(7)

  مردان مسلمان وزنان مسلمان ، مردان مؤمن وزنان مؤمن ، مردان فرما نبر وزنان فرمانبر ، مردان راستگو وزنان راستگو ، مردان صبور وزنان صبور ، مردان فروتن وزنان فروتن، مردان انفاق گر وزنان انفاق گر، مردان روزه دار وزنان روزه دار ، مردان نگهدارندة فروج خويش وزنان نگهدار ، مردان كه بسيار بياد خدا يند وزنان اينگونه ، پرور دگار براي شان مغفرت و پاداش بزرگ آماده كرده است .

  وتعبيرات ديگري از قبيل « من ذكر او انثي » « من الرّجال والنّساء» « يا بني آدم » كه اعم از مرد وزن است ، واز اينگونه خطابها كه در قرآن كريم ولسان روايات به وفور ديده مي شوند ، همه بيانگر اين است هستند كه زن ومرد هردو انسانند ، وهردو داراي قوة عاقله اند ، هر دو از امتيازات انساني بر خوردارند . وحتي در قرآن كريم در مورد زن دو سوره به نامهاي «النساأ» و « الطلاق» آمده است كه نشانة عنايت و توجه بيشتر اسلام نسبت به زن است .

 در اسلام ، ميزان  برتري فقط در تقوي است ، جنسيت ، قدرت ، ثروت ، وحتي علم اگر عمل نباشد ، وعمل اگر اخلاص نباشد  موجب فضيلت شخصي بر شخص ديگر نمي بوده باشد .

   قرآن كريم مي فرمايد: « يا ايّهاالنّاس انّا خلقنا كم من ذكر وانثي وجعلناكم شعوبا وّقبائل لتعارفوا انّ اكرمكم عند الله اتقيكم » (8)

     اي مردم ما شما را از يك پر ومادر آفريديم و شمارا به شكل دسته ها وقبيله هاي تان در آوريم تا همديگر را بشناسيد ، همانا گرامي ترين فرد شمادرنزد خداوند  با تقوي ترين شما است. تشكيل شدن اقوام ،قبايل ، ملتها ، دسته ها ، قشر ها ، اختلاف در جنس وجوامع مختلف به منظور شناخت ظاهري وامكان ايجاد روابط بين افراد انساني  است وملاك برتري فقط در پرهيزگاري است.

   دراين آيه مباركه ، خداوند مرد وزن را برابر قرار داده وهركدام را به عنوان يكي از دو ركن تشكيل دهندة جامعة بشري معرّ في نموده وفضيلت را به با تقوا ترينها داده است.

     مرحوم علامه طبا طبايي مي فرمايد : « اخلاق فاضله از مراتب ايمان وعلم نافع همراه باعمل وعقل متين وخوش خلقي وصبروبردباري همه از مصاديق تقوي است. روي اين ميزان وملاك زني كه درجات ايمان را داشته باشد يا دانش فراوان اندوخته باشد يا به زيور عقل و خرد آراسته و با خلق خوش پيراسته باشد از نظر اسلام ذاتا برمرداني كه در اين صفات به پاية او نمي رسند برتري دارد ، زيرا بزرگي وبرتري منوط به تقوي وفضيلت است » (9)

  البته در بعضي خصلتها بين مرد وزن تفاوتهايي وجود دارد ، خصلتي براي زن كمال است ، اما براي مرد كمال نيست بلكه عيب است وصفتي براي مرد كمال است كه براي زن چنين نيست .  مولا امير مؤمنان علي (ع) مي فرمايد :  « خيار خصال النّساء شرار خصال الرجال : الزّهووالجبن والبخل ، فاذاكانت المرأة مزهوّة لم تمكن نفسهاواذا كانت بخيلةحفظت مالها ومال بعلها واذاكانت جبانة فرقت من كلّ شيء يعرض لها »(10)

بهترين خصلتهاي زنان ، بدترين خصلتهاي مردان است كه عبارتند از : تكبر وترس وبخل ، چراكه زن هنگامي كه (دربرابر مردبيگانه) متكبر و گردن فراز باشد خود را تسليم او نخواهد كرد ، وآنگاه كه بخيل باشد مال خويش و شوهرش را حفظ خواهد كرد و آنگاه كه ترسو باشد ازهر پیش آمدي برخود بيمناك خواهد بود .

  اما بسياري از اوصاف وكمالات مشتركند، هم براي مرد كمال است وهم براي زن واز هردو پسنديده اند . ايمان ، تقوا، علم، عقل، وخيلي از فضائل ديگركه در اسلام مطرح است واز برتريها وكمالات شمرده شده ، هم براي مرد نيكو است وهم براي زن وهمة انيها از فضل خداونداست وبايد از او خواسته شود .

    پس عقل وخرد مندي ازاوصاف و ويژگيهاي خاص مردان نيست ، چه بسيار زنان عاقله اي كه مردان عاقل وخرد مند را در دامان مي پرورانند كه دنيا را متحول مي كنند و با همان عقل وخردي كه در دامان زن نصيب شان شده در جوامع انساني شاهكاريها مي كنند و به قول امام خميني(ره) «مرداز دامان زن به معراج مي رود» (11)

    مرحوم خواجه نصيرطوسي آنگاه كه اوصاف نيك يك زن خوب را برمي شمارد ، در رأس همه عقل را ذكر مي كند : « وبهترين زنان زني بود كه درعقل و ديانت وعفت وفطنت وحياء ورقّت وتودّد وكوتاه زباني واطاعت شوهر وبذل نفس درخدمت او وايثار رضاي او و وقار وهيبت نزديك اهل خويش ، متحلّي بود وعقيم نبود و در تربيت منزل و تقدبر نگاهداشتن در انفاق واقف وقادر باشد و به مجامله وخوشخويي سبب مؤانست وتسلّي هموم وجلاي احزان شوهرگردد.» (12)

بنا براين زن دراصل آفرنيش همانند مرد داراي قوة عقلاني وداراي قدرت تفكر وتعقل است واز اين نظر چيزي كم ازمرد ندارد . اگر بخواهيم تنها به ذكر اسامي زنان عاقله ومتفكره كه درطول تاريخ در نقاط مختلف دنيا عرض وجود كرده وخوب درخشيده ونيكو پرتوافكنده ومنشأ خدمات شاياني در جامعة بشري بوده و مصدر تحوّلات و تطورات مهم تاريخي گرديده اند ، بپردازيم كتابهاي پر حجم وقطوري خواهند شد، به عنوان مثال به خانم معاصر ايراني كه در موضوع پيچيدة عقلاني موجب حيرت گرديده است، اشاره مي كنيم:

  « يكي اززناني كه تفكر فيلسوفي قوي داشت والبته آن را با عرفان عجين كرده ودر پانزده جلد تفسير ارزشمند خود ارائه نموده بانو مجتهده امين (ره) است .

  شهيد مطهري در جريان ملاقات خود با اين بانوي بزرگوار ، سؤال مشكل فلسفي را مطرح مي كند وهنگامي كه پاسخ عقلاني وفلسفي بانو را مي شنود شگفت زده شده ومدتي بعد در جمع شاگردان خود مي فرمايد : « از بانو مجتهده امين سؤالي كردم ، وقتي او شروع به پاسخ گويي كرد ديدم كه من بايد دست وپاي خود را جمع كنم »

  شهيد مطهري مي گويد كه پيش از ديدار بانو فكر نمي كردم يك زن بتواند مباحث پيچيده وعميق فلسفي را دريابد واين اصطلاحات وعناوين فلسفي را بدون رسيدن به ژرفاي آن مسايل حفظ كرده باشد وچون اين هم معرفت و فضيلت در يك بانو را بسيار بعيد مي دانستم ، براي تحقيق موضوع عازم اصفهان شدم وبه ملاقات ايشان رفتم ، اين بانوي فر هيخته در كتاب هاي ديگر خود نيز تفكر علمي ، فلسفي وكلّي گرايي خود را نمايان كرده است. اگرچه از جزئيات زندگي نيز غافل نبوده ودر دگر جلوه هاي زندگي خود رشد قابل توجهي داشته است » (13)

  در مورد نقصان عقل زن ، مولا امير المؤمنين علي (ع) در دو جاي از نهج البلاغه فرمايشي دارد . در يك جا مي فرمايد:

   « معاشر النّاس انّ النّساء نواقص الايمان، ، نواقص الحظوظ ، نواقص العقول...

و امّا نقصان عقولهنّ فشهادة امرأتين كشهادة الرجل الواحد» (14)

  اي مردم ! زنها از ايمان وارث وعقل كم بهره اند ... وجهت نقصان عقل شان آنست كه شهادت دوزن مساوي باشهادت يك مرد است.

  در جاي ديگر مي فرمايد: « ولا تهيجوا النساء بازي وان شتمن اعراضكم وسببن امرائكم فانّ هنّ ضعيفات القوي والانفس والعقول» (15)

  و زنان را با آزار رساندن برميانگيزانيد، هرچند به شرافت و بزرگواري تان دشنام داده به سران وبزرگان تان ناسزا گويند ، زيرا نيروها وجانها وخرد هاي شان ضعيف وسست است .

اين دو مورد از كلام امام علي (ع) درباب نقصان عقل زن همواره معركة آراء علما واهل نظر بوده و برداشتهاي متفا وت از آن شده اند. در اين مقال به تعداد از آراء و نظريات مفسرين وشارحين نهج البلاغه اشارة اجمالي نموده و قضاوت درست را به خوانندگان واگذارمي نمايم :

 1ـ استاد محمّد تقى جعفرى، زنان و مردان را در عقلِ عملى برابر مى داند و تفاوت را در عقل نظرى مى بیند. وى عقل نظرى را چنین تعریف نموده است:

عقل نظرى همان فعّالیت استنتاج هدفها یا وصول به آنها با انتخاب واحدها و قضایا و وسایلى است که مى توانند براى رسیدن به هدف ها کمک نمایند، بدون اینکه واقعیت یا ارزش آن هدفها و وسایل را تضمین نماید(16)

سپس مى افزاید:

بنا براین، آنچه که صنف مرد به او مى بالد و مغرور مى شود، فى نفسه داراى ارزش نیست، و اعتبارى بیش از شکل دادن به واحدها و قضایایى که آنها را صحیح تلقّى کرده است ندارد؛ بلکه از آن جهت است که اشتیاق آدمى به دریافت واقعیّت و رشد شخصیّت، به شرط اعتدال روانى، سطوح شخصیّت وى را اشغال مى نماید. لذا با حاکمیّت عقلِ نظرى، درباره واقعیّتها و رشد شخصیت، همواره دچار نوعى تشویش خاطر و وسوسه مى باشد.(17)

2ـ آقاى لبیب بیضون، مؤلف «تصنیف نهج البلاغة» معتقد است:

قدرت تمییز خوب و بد در امور اساسى، به تمامى انسانها تعمیم دارد؛ ولى در تشخیص خیر و شر در امور فرعى، عنصر مردانه اندکى بر عنصر زنانه ترجیح دارد.

ایشان معتقد است:

مردان در تشخیص امور فرعى و دقیق، بر زنان برترى دارند. به علاوه، از آنجا که زن فطرتاً موجودى عاطفى است، در تمام امور زندگى پیروى وى از امیال باطنى قویتر از فرمانبرى وى از عقل مى باشد.(18)

3 ـ برخى معتقدند زنان در هویّت ذاتى، با مردان برابرند و عقل آنان به لحاظ کمّى و کیفى، تفاوتى با عقل مردان ندارند؛ لیکن خصوصیّات طبیعى زن از قبیل: کمى صبر و استقامت، تحمّل و بردبارى اندک و حافظه کم، مانع بروز این قوّه خدادادى است.(19)

4ـ برخى دیگر گفته اند: عقل، به دو نوع انسانى و اجتماعى منقسم مى شود که زنان و مردان در عقل انسانى برابرند، امّا در عقل اجتماعى، مردان برترى دارند.(20)

5- عده اي گفته اند : عقل به دونوع طبيعي واكتسابي منقسم مي شود و زنان در عقل اكتسابي بخاطر شرايط خاص فرهنگي واجتماعي نتواسته اند به پايه مردان برسند لذا در عقل اكتسابي و تجربي مردان بر زنان برتري دارند و فرمايش امام علي (ع) هم  ناظر به عقل اكتسابي مي بوده باشد .

6ـ استاد مصطفوى، تفاوت عقل زنان و مردان را ذاتى نمى داند، بلکه بر بُعد تجربى و اکتسابى عقل مردان تأکید مى ورزد و مى فرماید:

زن به افزایش عقل خویش، به آن اندازه که مرد نیازمند افزایش آن است، نیازمند نیست؛ زیرا که حیطه فعّالیتش محیط خانه است.(21)

وى براین باور است که:

عوامل رشد این عقل و تجربه، … به حکم طبیعت و فرمان خالق طبیعت، بیش از زنان، در دسترس مردان است.(22)

7-    بعضي  از جمله ابن ابي الحديد معتزلي شارح نهج البلاغه، كلام اول امام(ع) را برمصداق معيّن حمل نموده وگفته اند : منظور حضرت «عايشه» است كه فريب طلحه وزبير را خورد ، واين كلام را امام(ع) بعد از ختم جنگ جمل فرموده است. بنا بر اين فرمايشات امام (ع) در نهج البلاغه در مورد زن ، قضاياي خارجيه است نه قضاياي حقيقيه يا طبيعيه.  يعني ناظر به زن مشخص يا زنان موجود در جامعه است نه مطلق زن در تمام زمانها ومكانها .

8-  شيخ محمد عبده دانشمند مصري،  فرمايش امام علي (ع) را اينگونه توجيه مي كند :

      « خداوند زنان را آفريد و بار سنگين زاييدن وتربيت اطفال را به دوش ايشان گذاشت ، هرگاه از حمل و زاييدني فارغ شوند آمادة حمل وزادن ديگري مي شوند . پس گويا زن براي تدبير امر منزل وملازمت منزل آفريده شده ومنزل دايرة كوچك ومحدودي است نسبت به خارج كه ميدان فعاليت مرد وقيمومت بر منزل دارد . خداوند به زنان عقلي به مقدار احتياج شان عنايت فرموده است ، چنانكه به مردان ، وقوانين هم مطابق خلقت وفطرت تنظيم شده است ، از اين رو زنان در عبادت و شهادت وميراث مانند مردان نيستند .» (23)

9-   وبرخي در صدور اين فرمايشات از امام(ع) ترديد نموده است وسند اين دو جملة نهج البلاغه وساير رواياتي را كه در مورد نقصان عقل زن آمده است مرسله وفاقد اعتبار مي دانند واز حيث دلالت نيز ناتمام مي شمارند  . واز اين دسته، علامه سيد محمد حسين فضل الله عالم سرشناس لبناني است كه مي فرمايد :

   « به نظر من بايد مسايل مربوط به زنان رامثل مسايل مردان ، مثل ديگر مقولاتي كه در اسلام وجود دارد ، با يك شيوه علمي وموضوعي بررسي نمود ، احاديث مطرح را بايد دقيقا بررسي كرد كه آيا اين احاديث واقعا ازپيامبر(ص) صادر شده است ، آيا امامان چنان سخني را گفته اند ؟چه بساكه آن حديث جعلي باشد ، يا به دروغ به پيامبر (ص) يا امام معصوم (ع) نسبت داده شده باشد ، در مرحلة بعد چنانكه پيامبر (ص) يا امام (ع) چنان سخني را گفته باشد ، ما بايد شرايط و وضعيت تاريخي صور آن حديث را دقيقا بررسي كنيم، فضا يا جوي را كه حديث درآن جو وموقعيت اجتماعي مطرح شده است را بايد شناسايي كنيم ، ما با احاديثي مواجه شويم كه نمي توان براي آن احاديث تفسير دقيق جستجو كرد، وقتي مامي كوشيم تفسير دقيقي از اين احاديث به دست آوريم وعلم آن را از اهلش جستجو كنيم چنانكه در اصول گفته مي شود ، يا اينكه نمي توانيم تفسير معيني را پيدا كنيم ، ابهام زيادي در حديث وجود دارد ،  مثلا خود من بار ها در بارة اين مطلب كه ظاهرا در نهج البلاغه از امير المؤ منين علي (ع) نقل شده است بحث كرده ام ، مطلبي كه مي گويد : « انّ النّساء نواقص العقول ، نواقص الحظوظ ، نواقص الا يمان » به نظر من بسيار دشوار است ، بپذيريم كه علي (ع) چنين سخني را گفته باشد ،  چرا چنين نظري دارم ؟ براي اينكه اين كلمات هر كدام متكي بر يك دليل وعلّت مطرح شده كه آن دلائل قابل مناقشه اند . وقتي در بارة نقصان عقل زنان صحبت شده ، علّت اين است كه شهادت دو زن مساوي شهادت يك مرد است ، به نظرمن عالم شهادت ارتباطي با به عالم عقلانيت ندارد ، عقل يك توان و حالت فكري است. در حالي كه شهادت يك احساس طبيعي است و به  وثوق در نقل ار تباط دارد ، شهادت ارتباط كلّي با عقل ندارد ، ممكن است انساني كه عقل كامل ندارد ، شهادت درست يا نادرستي بدهد . او در شهادت خود مثلا مي گويد : « اينگونه ديدم » وقتي در گفتارش صادق باشد ، شرايط شهادت محقق مي شود ، پيداست اين تعليق شهادت انسجامي باعنوان نقصان عقل ندارد ، نقصان عقل يعني اينكه امكان وتوان فكري زن از مرد كمتر است ، در حالي كه شهادت ارتباطي به اين موضوع ندارد ، اينكه برخي گفته اند قدرت عاطفة زن بيشتر است ، اين بعد عاطفي زن به معني كاستي عقل اونيست ، ممكن است ، انساني آنقدر عاطفي باشد كه در يك مسئله تصرف غير عقلاني بكند ، اين مورد ثابت نمي كند كه او دچار نقصان عقل است .

  در بارة نقصان حظوظ كه « للذكر مثل حظ الانثيين » براي پسر دو برابر بهرة دختر است ، اگر خداوند بهرة مرد را دو برابر قرار داده است ، مسئو ليتهايي را هم مثل نفقة زن ومخارج فرزندان بر عهدة او گذاشته كه زن چنين مسئوليتي ندارد ، از اين رواين امر را نمي توان نقصان حظ تلقي كرد، ممكن است در بعضي حالات حتي افزايش حظ هم باشد ، مسئو ليتهاي كه برعهدة مرد است موجب مي شود كه او تمامي حظ خود را مصرف كند در حالي كه زن چنين مسئوليتي ندارد .

 در بارة نقصان ايمان كه گفته شده است ، علّت آن عدم بر گزاري نماز در اياّمي از ماه است ، اين ترك نماز خود اطاعت خداوندي است نه نقص ايمان ، خداوند گفته است در اين اياّم نماز نخوانيد ، زنان از حكم خداوند تبعيت مي كنند ونمي خوانند ، خداوند را بايد در آنچه واجب كرده است يا تحريم كرده است اطاعت نمود . از اين رو واقعا نمي توانيم مراد اصلي اين كلمات را در صورتي كه بپذيريم ، امير المؤمنين علي (ع) ايراد فرموده اند درك كنيم ، مگر اينكه بگوييم اين مباحث ، بحث نقصان را از لحاظ شكلي مطرح مي كند ، نه به لحاظ محتوايي ومضموني .

  نمونة ديگر در نهج البلاغه مي خوانيم كه به حضرت علي (ع) منسوب است كه : « المرأة شرّ كلّها وشرّ ما فيها انّه لا بدمنها » بگمانم نمي توانيم بپذيريم كه چنين عباراتي را امام علي(ع) فرموده باشند ، بخاطر اينكه چنين عبارتي خلاف آيات قرآن است ، خداوند متعال در قرآن فرموده است : « انّا هديناه السّبيل امّا شاكروّامّا كفورا...» (24)

10-   حضرت امير المؤمنين علي (ع) جملة ديگري دارد كه در بحار الانوارآ مده است ، مي فرمايد :       « اياّك ومشاورة النساء الاّ من جربت بكمال عقل » (25)

 ا ز مشورت بازنان تا هنگامي كه كمال عقل آنان آزموده واثبات نشده ،پرهيز نماييد .

بعضي خواسته اند  از اين فرمايش امام (ع) مفهوم گيري نموده بگويند كه بر اساس اين فرمودة امام علي (ع) زنان كمال عقل دارند ولي بايد مورد آزمون وامتحان قرار گيرند تا اين كمال را به معرض ظهور گذارند. در نتيجه اگر ظاهر خطبة 80 كه «زنان ناقص عقل هستند» را بپذيريم با اين كلام حضرت تعارض خواهد داشت ، بنا براين نقصان عقل بعنوان يك نقص ذاتي مطرح نيست زيرا از سويي خداوند ناقص نمي آفريند واز سوي ديگر اگر ذاتا زنان ناقص العقل هستند آزمون واثبات كمال عقل پس از تجربه « سالبه به انتفاء موضوع » خواهد بود و صدور چنين كلامي از حضرت علي (ع) كه در اوج قلّة منطق واستدلال جاي دارد ممكن نيست .

  پس برخي از زنان در شرايط خاصي كه احساسات وعواطف بر عقل آن ها غلبه مي كند وآنها را از تصميم گيري هاي عقلايي باز مي دارد، دچار نقصان عقل مي شوند و مرجع اين كلام در خطبة 80 نيز از نظرتاريخي كاملا مشخص است. زيرا پس از جنگ جمل از تصميمات غير عا قلانه افرادي كه بر پاكننده اين جنگ بودند بيان شده است . (26)

11- مرحوم محمد دشتي مترجم نهج البلا غه ، بعد از اينكه خطبة 80 را ترجمه مي كند در پاورقي  كلام امام (ع) را چنين تو جيه مي نمايد: « ظاهر اين خطبه وكلمة « نواقص» مخالف آيات قرآن كريم وعقائد وفلسفة اسلامي است ، اگر بگوييم كه ( خدانيمي از انسانها «زنان» را ناقص آفريد) تنها راه جمع آن است كه در واژة «نواقص » تصرف كنيم ومعناي آن را «تفاوت» و«اختلاف» بدانيم كه در لغت وواژه هاي قرآن نيز بجاي يكديگر استعمال شده اند ، آنگاه تضاد ظاهري اين خطبه با قرآن كريم ومباني اعتقادي برطرف مي شود ، كلمة« نواقص » در اينجا يعني تفاوت وتفاوت در آية 3 ملك « ما تري في خلق الّرحمن من تفاوت » يعني نقص وكاستي ، امام مي خواهد بفرمايد كه زن ومرد هركدام روحيات وصفات مخصوص به خود را دارند، وجايگاه هركدام بايد حفظ گردد ، پس عايشه را كه يك زن است سواربر شتر، فرمانده خود قرار ندهيد كه شورش بصره را به پا كند، وآن همه خون مسلمانان را بر زمين ريزد .»(27)

12-  برخي از نويسندگان در كلمة ( النساء) كه در كلام حضرت امير المؤمنين(ع) است تصرف نموده وگفته است : «به نظر مي رسد مقصود از عنوان « نساء» در اين گونه احاديث مفهوم كلمة زنان در اذهان عامة مردم باشد ونه مفهوم حقيقي كلمه .

       مردم آن روز گار در تعبير زنانگي ، زنانه و... جنسي از آدميان را درنظر داشتند كه عموما ساده انديش وكم خرد بودند . در زبان فارسي نيز شبيه اين نوع تعابير وجود دارد به عنوان مثال مقصود از جوانمرد فقط صفتي درجنس مردان نيست و يا مراد از مردانگي تنها، خصلت مردان نمي باشد . بلكه مردانگي به معناي مروت ، وجوانمردي نيز به مفهوم آزادگي بوده و هردوبه زنان نيز اطلاق مي شود، دليل برآنكه مقصود از كلمة نساء مي تواند مفهوم ذهني افراد باشد . آنكه حضرت علي(ع) در كلام ديگري مي فرمايد: « فامّا فلانة فادركها رأي النساء»

بعني آنچه مردم رأي زنانه مي نامند از آن بانو سرزد. در تصورعامه جامعه آنروز ، رأي زنانه يا سخن زنانه مقرون با مفهوم رأي يا سخن بدون تأمّل وتعمّق بوده است ... »(28)  

13-  وبرخي ديگر گفته اند : اين كلمات را امام(ع) در شرايط و وضعيت زماني خاصي فرموده است . و اين دسته معتقدند كه تنها سبب عقب ماند گي زنان از مردان سوء رفتار با آنها و ضعف تربيت آنها بوده وبا عواطفي كه آنها دارند ، اگر تر بيت مناسب مي شدند حتما به مردان مي رسيدند وشايد هم در برخي كمالات از مردان پيشي مي گرفتند .

   براي اينكه كلام امام( ع) را طبق اين توجيه بهتر درك نماييم لازم است نگاهي به فهرست اجمالي وضعيت اجتماعي زن در ادوار تاريخ بياندازيم :

   بسيار روشن است كه درعصرجاهليت قديم  ونيز در عصر جاهليت مدرن  ، زن وضعيت نا هنجار و اسفباري داشته است ، وحشيانه ترين رفتار ها و نفرت انگيز ترين برخورد ها با زن مي شده است ، به زن معامله اي مي شده كه حتي با حيوانات چنين معامله نمي شده است . موارد ذيل « يكي از هزار وكمي از بسيار» وبه تعبير ديگر «مشت نمونة خروار » از عقائد وديدگاهها وبرخوردها ي نا هنجار در مورد زن مي بوده باشد .

1-      زنان را موجودات پست وبي ارزش مي شمردند .

2-      زنان را موجودات پليد ، زادة شيطان ، عنصر گناه وفساد وشر وبلا و مي دانستند .

3-      زنان را مضر به حال جامعه ومنشأ بحران وانهدام جهان تلقي مي كردند .

4-      زنان را انسان نمي شمردند .

5-      زنان را ناقص العقل مي پنداشتند

6-      زنان را فاقد نفس ناطقة انساني مي دانستند .

7-      زنان را ناقص الخلقه مي شناختند .

8-      زنان ودختران همواره محكوم پدر وشوهر ودر نبود آنها پسر بزرگ خانواده بودند .

9-      مردان مالك جسم وجان زنان بوده ومي توانستند بفروشند يا به كسي ببخشند وحتي اگر مي خواستند مي كشتند .

10-    زنان به عنوان ميراث به وارث منتقل مي شدند .

11-    براي زنان هيچ گونه حقوق انساني قايل نبودند .

12-    زنان هيچ گونه استقلال اقتصادي از خود نداشتند .

13-    معتقد بودند كه زنان از قوة تفكر و تعقل و مشاعر ادراكي بي بهره اند .

14-   معتقد بودند كه زن بعد از شوهرش نبايد زنده بماند يا با جنازة شوهرش زنده دفن مي گرديد و يا سوزاند ه مي شد .

15- براي اعراب جاهليت مولود دخترننگ وعار وماية ذلت و خفت و سرشكستگي محسوب مي شد.

16- اعراب جاهليت دختران را زنده بگور مي كردند .

17- اعراب جاهليت زنان را پست تر از حيوانات مي دانستند .

18- اعراب جاهليت معتقد بودند كه زنان حكم ظروف را دارند كه فقط براي جاي نطفه آفريده شده است .

19- كتك را خوراك زن مي داستند .

20- زن آنگاه كه عادت ماهيانه مي شد ، به عنوان يك موجود پليد ونجس تلّقي شده در گوشة انزوا افكنده مي شد و هيچ كس با او معاشرت نمي كرد ، با او غذا نمي خورد و با او هم صحبت نمي شد تا از عادت ماهيانه پاك مي گرديد .

21- زنان در چهار ديواري منزل ، پشت پرده محكوم به حبس ابد بوده و حق بيرن شدن از خانه را نداشتند .

22 – معتقد بودند كه زن به بهشت نمي رود .

23- محبت زن را جزء مفاسد بزرگ اخلاقي به حساب مي آوردند .

24 – عقيده داشتند كه زن مقدمة وجود مرد است و براي مرد آ فريده شده است .

25 – با زنان به عنوان يك شيء وكا لا معامله مي كردند .

26 – به نام آزادي زن، زنان را به فساد وفحشاء وكاباره ها كشانده و ملعبه و بازيچة مردان شهوت پرست كردند .

27- به نام تساوي مرد وزن ، زنان را به كار خانه ها برده جسم لطيف وظريف شان را زير بار سنگين كارهاي شاق و توان فرسا خرد كردند .

28 – از وجود زنان به عنوان اسباب و ابزار تبليغاتي براي فروش اجناس و كالاهاي شان استفاده مي كردند.

   وصدها ازاين قبيل برخورد هاي ظالمانه وعقائد انحرافي كه در طول تاريخ در بارة زن اعمال گرديده است. واين رفتارهاي ستمگرانه روي روحية زنان تأثيرات منفي شديد گذاشتند و حتي خود زنان نيز باور كردند كه موجودات بي ارزش و پست وحقير هستند .

  اين باور هاي غلط و رفتارهاي نا هنجار مانع رشد استعداد هاي فطري وخدادادي زن شدند و زن هيچگاه اين زمينه را پيدا نكرد كه قوة عقلاني اش را رشد دهد و تواناييهاي فطري و طبيعي اش را به ظهور برساند و به قول معروف «دنيا ديده » شود ، كسب تجارب كند ، ودنياي اطرافش را نيك بنگرد واز هر پديده اي چيزي بياموزد ، و در نتيجه آن تواناييهاي عقلي وقدرت فكري مردان را بدست آورد .

    به گفتة افلاطون : «مرد وزن در جامعه مانند دست راست ودست چپ مي باشند امّا ما چون دست را ست را بيشتر بكار مي بريم لذا در انجام كارها مهارتي بيشتري يافته است »(29)

تمام اعضا و جوارح انسان داراي استعداد هايي هستند كه شايد ده صدم آنها به فعليت نرسيده باشند ودر همان مقام قابليت وشأنيت باقي مانده اند وانسان از حيث قابليت واستعداد بحدي است كه « به جز خدا همه چيز مي شود ». مثلا اگرانساني از نعمت دودست محروم شود، مي تواند كار هاي معمولي را كه يك انسان سالم بادست انجام مي دهد با پاهايش وبا دندانهايش انجام دهد. با تمرين و بكار انداختن مي تواند با پاها غذا بخورد ، دوخت ودوز كند ، پخت وپز نمايد ، لباس بشويد ،ببافد ، بريسد ، ينويسد، خوشنويسي كند و...

    وهمينطور هر عضوي ازاعضاي بدن كه از كار بيافتد، عضو ديگر استعداد آن را دارد كه وظايف اورا انجام دهد، وهمين اعضاي بدن اگر بكار انداخته نشوند و تحرك كافي را نداشته باشند در زمان كوتاه عضلات تنبل مي شوند و انسان دچار فلج زدگي مي شود .

   قواي باطني انسان نيز چنين مي باشند ، اگر قوة عاقله بكار گرفته نشود خفته مي ماند ، اگر حافظه فعال نباشد رشد نمي كند ، واگر استعداهاي باطني عمل نكنند به ركود كشانده مي شوند.

   واما زن به عنوان عضوي از پيكرة عظيم انساني بر اثر ظلمها وستمهاي روزگار ، با تمام استعدادهاي معنوي و خدادادي خويش در شأ نيت مانده و به فعليت نرسيده است.

 ..تعجب آورتراينكه : درچين ، مردان هوس پرست برطبق ميل شهواني شان حتي از رشد طبيعي جسماني زنان نيز جلو گيري مي كردند ، دختران هنگاميكه به سن معيّني مي  رسيدند ،پا هاي شان را درقالب ميكردند ونمي گذاشتند رشد كنند. چون پاهاي كوچك را به عنوان يك زيبايي از دختران مي پسنديدند  ويا اين كار را به خاطر اين مي كردند كه پا هاي زنان ناقص بمانند ونتوانند از خانه جارج شوند .

 اين قشر مظلوم تا اين حد شكنجه هاي روحي وجسمي تحمل كرده اند وبا اين حساب چگونه كمال عقل را براي آنها انتظار داشت ، اگر مردان هم در اين وضعيت قرار مي گرفتند، ناقص العقل بلكه فاقد عقل مي شدند .

اسلام عزيز گرچه از همان آغاز ظهورش با اين ديد گاههاي غلط ورفتار هاي جاهلانه در بارة زن ، مبارزه نمود وبه زن شخصيت ، شرافت وكرامت انساني داد ، به زن عزّت وآزادي واستقلال بخشيد ، زن ومرد را برابر خواند ، زن را در اجتماع كشاند ، وپيامبر بزرگوار اسلام به زنها اجازه داد كه در جنگها حضور يابند ودر پشت جبهه ها به مردان ياري رسانند و به مدا و پرستاري مجروحين بپردازند و خلاصه اسلام زن را از كلّية حقوق انساني بهره مند ساخت و اورا اهل بهشتش خواند. اما آن افكار پليد آنقدر عمق پيدا نموده و ريشه دوانده بودند كه به آساني قابل زدودن نبودند تا مدتها رواج داشتند وحتي در دنياي امروز نيز در گوشه وكنار جهان همان رفتار هاي عصر جا هليت دربارة زن اعمال مي گردند .

 مولا امير المؤ منين علي (ع) ضعف و نقصان عقل زن را با توجّه به شرايط و وضعيت زن كه در آروزگار داشته فرموده است و فرمايش حضرت بيانگر اين است كه زن با وضعيت اسفباري كه داشته نتوانسته است، توان و نيروي فكري وعقلاني اش را به كمال برساند وخود را تا پاية مردان بالا بكشاند.  و مطلب ديگر اينكه خداوند متعال در خلقت و آفرنيش زن ، عاطفة جوشان و احساس نيرومندي را بكار برده است كه در بعضي موارد با امور عقلاني تقابل پيدا مي كند و به اين جهت است كه سه مسئوليت سنگين رهبري ، قضاوت و فرماندهي جهاد گران كه با احساسات ميانه اي ندارند از زنان برداشته شده اند .

     قوة احساس وعاطفه در زنان به مراتب قوي تر ونيرومند تر ازمردان است . و اغلب زنان تابع احساسات وعواطفند ومردان اغلبا تابع عقل وحسابرسي وعميق انديشي ودور نگري .

   خانم لامبرزو مي گويد:  « در زن قدرت عقل ناقص است زيرا عاطف، قدرتمندش اورا بازي مي دهد ، ما زنان در عين تيز هوشي وادراك سريع ، افكار مان در مسا ئل اجتماعي ارتباط وپيوستگي ندارد » (30) 

   وفرمايش امام علي (ع) : انّ النساء نواقص العقول ...» شايد به اين بعد قضيه نيز توجه داشته باشد، البته نه بطور عام ومطلق كه شامل جنس زن شود وتخصيص واستثنايي هم در كار نباشد . چون زناني بسياري در جهان ظهور كرده اند كه با نيروي عقل احساسات شان را كنترل وتعديل نموده و به نيروي احساس و عاطفقه خط و جهت معقول داده و احساس را تابع عقل قرار داده اند .

    در قرآ ن كريم از زنان برگزيده وممتازي نام برده شده كه در فراست وزيركي ، در سياست و حل مشكل ترين رويداد هاي اجتماعي در اداره امور كشوري و..... بجز انبيا و اوصيا كسي به پاي آنها نرسيده اند  كه بلقيس ملكة سبا از جملة آنها ست . كه وقتي نامه حضرت سليمان به او مي رسد با ادب واحترام تمام از آن نامه استقبال نموده راجع به مضون نامه با وزرا وبزرگان وفرمانداران وفرماندهان خود مشورت مي كند و در نتيجة اين زيركي ودرايت وسياستمداري به سرانجام بي نهايت زيبا و مطلوب وعاقلانه دست مي يابد . اين جز كمال عقل چيزي ديگري نمي تواند باشد . اما وقتي نامه مبارك حضرت محمد (ص) به شاهان كه عنوان مرد برخود دارد مي رسد ، با كمال بي عقلي نامه حضرت را پاره مي كنند .  

   علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء مي فرمايد : « شكي نداريم كه اين سخن امام علي (ع) اطلاق ندارد وعموم زنان را شامل نمي شود ، چرا كه فراوانند زناني كه عقل شان از 20 مرد يا بيشتر – بالاتروكامل تر باشد، چه زنان قديم وپيش ازاسلام وچه زنان پس از اسلام وچه بسيار زنان مؤ مني كه ايمان شان از ايمان هزار مرد فزونتر باشد بهره شان از ايمان بيشتر از آنان باشد » (31)

  از اين دو مسئله ( وضعيت اسفبار زنان كه مانع رشد عقلي شان شده ونيروي قوي احساس و عاطفه كه درخلقت زن بكار رفته است ) كه بگذريم . كمال ونقصان عقل در مطلق انسان چه زن وچه مرد يك امر نسبي است .

  انبيا واوليا ي خداوند عقل كل هستند .  رسول گرامي اسلام مي فرمايد: « ولا بعث الله نبيّا ورسولا حتّي يستكمل العقل ويكون عقله افضل من جميع عقول امّته » (32)

    خداوند ، پيامبر و رسول را جز براي تكميل عقل مبعوث نسازد ( تاعقلش را كامل نكند مبعوث نسازد ) وعقل او برتر ازعقول جميع امّتش مي باشد .

  و به همين مضمون امام موسي ابن جعفر عليهما السلام مي فرمايد:  «ومابعث الله نبيا الّا عاقلاحتّي يكون عقله افضل من جميع جهد المجتهدين » (33)

  و فاطمة زهرا (س) اعقل الناس است وبه فرمودة امام خميني (ره) « تمام ابعادي كه براي يك زن متصور است و براي يك انسان متصور است، در فاطمة زهرا سلام الله عليها جلوه كرده وبوده است ... تمام هويتها ي كمالي كه در انسان متصوراست و در زن تصور دارد، تمام در اين زن است ... زني كه اگر مرد بود بجاي رسول الله بود » (34)

  حضرت زينب كبري عقيلة بني هاشم لقب داشت ودر تمام كمالات انساني نسخة دوم مادرش فاطمة زهرا (س) بود .

علما ودانشمندان عقل شان كامل تر است نسبت به كساني كه ازعلم ودانش بي بهره اند ، چه مرد باشند وچه زن .  چنانكه امام علي (ع) مي فرمايد : « العقل والعلم مقرونان في قرن لا يفترقان ولا يتباينان» (35)

    خرد ودانش در يكجا بهم پيوسته اند وازيكديگرجداشدني نيست.

 ونيز از وصاياي امام موسي ابن جعفر عليهماالسلام براي هشام ابن حكم است كه مي فرمايد: «ياهشام ! انّ العقل مع العلم ، فقال : « وتلك الامثال نضربها للنّاس وما يعقلها الّا العالمون »» (36)

   اي هشام ! عقل همراه علم است وخداوند فرموده : اين مثلهارا براي مردم مي زنيم وجز دانشمندان تعقل نمي كنند . ( عنكبوت/43)

   علما ودانشمنداني كه به علم ودانش خود عمل مي كنند كمال عقل دارند نسبت به علما ي غيرعامل . حضرت امام علي(ع) مي فرمايد : « العاقل اذا علم عمل واذا عمل اخلص » (37)

  خرد مند هنگامي كه دانست عمل مي كند وهنگامي كه عمل كرد عملش را خالص براي رضاي خدا مي گذارد .

  آنانيكه كم حرف مي زنند عاقل ترند از كساني پر حرفند . امام علي (ع) مي فرمايد : « العاقل اذا سكت فكر واذا نطق ذكر واذا نظر اعتبر » (38)

  خردمند آنگاه كه ساكت است فكر مي كند وهنگامي كه سخن مي گويد بياد خداست و زمانيكه مي بيند پند مي آ موزد .

    وهنديها ، چه زيبا گفته اند اين مثل را : « دختري كه بعد ازهمه سخن مي گويد ، قبل از همه شوهر مي كند»  دختري كه فكور وكم حرف بوده وپس از شنيدن آراء ديگران نظر دهد پر خواستگار تر خواهد بود؛ چون خرد ودانايي ومعرفت ارزش وامتياز است .

آنانيكه با مطالعة جهان ومشاهدة احوال واوضاع زمانه تجربه كسب مي كنند و از هر پديده اي پند مي آ موزند، عاقل ترند نسبت به كساني كه بي تجربه اند. زيرا عقل دوقسم است يكي عقل ذاتي وطبيعي وديگري عقل تجربي واكتسابي وهردو قم آن سبب مي شوند كه انسان بين حق وباطل ومنفعت ومضرّت فرق گذاري نمايد .

  امام علي (ع) مي فرمايد : « العقل حفظ التّجارب وخير ما جرّبت ما وعظك » (39)

 خرد ، نگاهداري آزمايشهاست ( خردمند تجربه وآزمايش را ازدست نمي دهد وبي خردان زود آن را فرموش مي كنند ) وبهترين چيزي را كه تجربه نمودي آنست كه تو را پند واندرز دهد .

  و در تمام موارد ياد شده فرقي بين مرد وزن نيست ، پس كمال ونقصان عقل يك امر نسبي شد و نقصان عقل اختصاص به زن ها ندارد ، بلكه آ يات و روايات زيادي از نقصان عقل در مردان نيز حكايت دارند . 

----------------------------------------------------------------------------------------   

پا نوشت ها :

(1)     نور الحقيقه ونور الحديقه  - 42

(2)     درسهاي از نهج البلاغه – آ يت الله منتظري – ج1- خ1- ص318

(3)     ترجمه وتفسير نهج البلاغه – علامه محمد تقي جعفري – ج11- صص 291-292

(4)     منزلت زن در انديشه اسلامي – محمد فنايي اشكوري – ص 53

(5)     بررسيهاي اسلامي -علامه سيد محمدحسين طباطبايي -  بكوشش سيد هادي خسرو شاهي –ص99

(6)     مجله حكمت- ش1-2 – سال دوم – مقالة « زن حقيقت مسخ شده » سيد انور سجادي .

(7)     قرآن كريم /احزاب – 35.

(8)     قرآن كريم / حجرات – 13.

(9)     مجله پاسدار اسلام- ش51 – مقاله «وزن اجتماعي زن درجاهليت واسلام » - علامه طبا طبايي .

(10)   نهج البلاغه – حكمت 634.

(11)   جايگاه زن در انديشه امام خميني ره- مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني- ص57  .

(12)   اخلاق ناصري – ص 187.

(13)   روان شناسي زن درنهج البلاغه – مريم معين الاسلام وناهيد طيبي – ص109

(14)   نهج البلاغه – خطبه 80

(15)   نهج البلاغه – نامه 14

(16). ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، محمدتقى جعفرى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1361، ج11، ص292ـ293

(17). همان، ص298ـ 299

(18). زن در نهج البلاغه، علایى رحمانى، ص125

(19). همان، ص128

(20). همان، ص120

(21). همان، ص121

(22) همان، ص120

(23) مقام زن در قرآن ونهج البلاغه – سيد جواد مصطفوي – ص30

(24) زن – جميله كديور – ص 223

(25) بحار الانوار- علامه مجلسي – ج100- ص253

(26) روان شناسي زن درنهج البلاغه – مريم معين الاسلام وناهيد طيبي – ص138

(27) نهج البلاغه – ترجمه محمد دشتي – ص129( پاورقي1)

(28) زن ، عقل، ايمان ، مشورت – كبري خزعلي ، سيمندخت بهزاد، زهرا آيت الهي –ص 219

(29) صحنه هاي خونين از تاريخ تشيع در افغانستان – حاج كاظم يزداني –  ص111

(30) روان شناسي زن درنهج البلاغه – مريم معين الاسلام وناهيد طيبي – 135

(31) ماهنامه پيام زن – سال ششم – ش 7 آبان 1376- مقاله «زن» آيت الله محمد حسين كاشف الغطاء – ترجمه مجيد مرادي رودپشتي – ص184

(32) اصول كافي –ج1 –ص14

(33) ميزان الحكمه – محمدي ري شهري –ج6-ص398

(34) جايگاه زن در انديشه امام خميني ره- مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني- ص 18

(35) غرر الحكم ودررالكلم – ترجمه انصاري – ج1- ص 71

(36) ميزان الحكمه – محمدي ري شهري –ج6-ص412

(37) ) غرر الحكم ودررالكلم – ترجمه انصاري – ج1- ص83

(38) غرر الحكم ودررالكلم – ترجمه انصاري – ج1- ص74

(39) نهج البلاغه – نامه31