هزاره ها و بحران هویت و نقش آیت الله خراسانی در عبور از آن
هزاره ها و بحران هویت و نقش آیت الله
خراسانی در عبور از آن
درگفت وگو باسید ابوطالب مظفری ضرورت
باز شناسی شخصیت متفکر بزرگ، حکیم عارف، چهرة سرشناس علمی حضرت علامه آیت الله محقق خراسانی مارا برآن داشت که به سراغ بزرگانی که از افکار واندیشه های آن بزرگ مرد علم وعمل اطلاعات و آشنایی داشته و دارند رفته با آنان پیرامون شخصیت آن بزرگوار گفت و گویی انجام دهیم تا گامی هرچند کوچک به سوی شناساندن شخصیت علمی علامه محقق و اندیشه ها و تفکرات و درد ها و دغدغه او برای نسل فردای جامعه مان برداشته باشیم؛ دراین راستا تصمیم گرفتیم با جناب سید ابوطالب مظفری شاعر و ادیب توانمند کشورمان گفت و گویی داشته باشیم، چون ایشان هم اهل نظریه است و هم از شاگردان علامه محقق خراسانی می باشد و شناخت خوبی از استادش دارد. بنا براین با یک زمینه سازی قبلی در یک بعد از ظهر داغ نزدیک به تابستان بسوی دفتر مؤسسة در دری راه افتادیم. وقتی عرق ریزان وارد دفتر شدیم آقای مظفری که منتظر ما بود به گرمی از ما استقبال نمود. با اینکه گفتیم راضی به زحمت نیستیم ایشان به تعداد هر نفر یک استکان چای آورد. جناب آقای موسی شریفی شهرستانی که زحمت عکاسی و فیلم برداری را به عهده داشت باخنده و شوخی گفت: آقایان چایی های تان را بیاشامید تا زبان های تان تر شود و گفت و گو را آغاز کنید. باکمی صحبتهای مقدماتی وتعارفات معموله گفت وگوی رسمی توسط برادر عزیز ما جناب آقای اسد الله جعفری به قرار ذیل شروع شد. محمد علی برهانی شهرستانی جعفری: بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین. درخدمت یکی از بزرگان علم و ادب افغانستان جناب استاد مظفری هستیم که ازچهره های بسیار شناخته شده و محترم و محبوب جامعة ماست. ما امروز در محضر استاد از یک شخصیت بزرگ علمی و اخلاقی و عرفانی و فلسفی کشورمان حضرت علامه استاد محقق خراسانی یاد می کنیم که از نوادر دوران مابود و درعصر قحطی فضیلت از مردان فضیلت و کرامت بود . خوب حضرت استاد شما اگر یک صحبت مقدماتی دارید بفرمایید بعد راجع به علامه خراسانی باهم صحبتی داشته باشیم. مظفری: بسم الله الرحمن الرحیم . تشکر ازجناب جعفری که لطف فرمودند. من به همان دلیلی که خدمت تان قبلا هم عرض کردم این صحبت را پذیرفتم. من نه سن و سالم اقتضامی کند و نه شرایط زندگی که داشتیم اقتضا می کند که زیاد ازاستاد خراسانی اطلاعات داشته باشم، امّا به خاطر اینکه سال ها درحوزة علمیة مشهد زندگی می کردیم و درهمان حول و حوشی تنفس می کردیم که استاد خراسانی همان جا حضور داشت، این بودکه گاه گاهی از وجود ایشان بهره های بسیار کوتاهی، متأسفانه، و اندکی بردیم؛ ایشان راگاهی پای درس و گاهی درسخنرانیها می دیدیم به همین خاطرصحبت های من به طور موجز در دو سه تا بخش خلاصه می شود یکی خاطرات پراکنده ای که از ایشان احتمالا من دارم و یکی هم نظریاتی که در مورد شخصیت و افکار ایشان، فعالیت های اجتماعی ایشان در ذهنم بوده و یکی صحبت آخری هم که احتمالا خواهم داشت روی وضعیت اجتماعی، تیپ یا افرادی درحد استاد خراسانی که اینها یک گروهند یعنی یک فرد نیستند که دچار یک همچنین وضعیتی هستند . حالامن ازهمین صحبت آخری شروع بکنم. متأسفانه جامعة ما و جامعة تشیع افغانستان و هزاره ها، همان طور که شما می دانید، گرفتار یک وضعیت استثنایی هستیم درمنطقه که هیچ کس گرفتار این وضعیت نیست؛ آوارگی های بسیار طولانی، مصیبات بسیار طولانی که چندین قرن هست ما تحمل می کنیم، یک آوارگی مستمر را برما تحمیل کرده که این آوارگی تنها معاصر نیست یعنی مربوط به این ده سی سال اخر نیست، یک آوارگی تاریخی است. ما تاریخ این جامعه را که می خوانیم می بینیم که شاید از دوران سلطان محمود غزنوی به این طرف حتی، این آوارگی بتدریج آغاز شده باشد و در دوران عبدالرحمن که معاصر ماست تقریبا به اوج رسیده باشد، چون ازهمان زمان قرائن تاریخی به ما می گوید که کم و بیش دامنة اجتماع این مردم از اطراف جمع شده واین سلسلة قوتی که اینها داشتند به صورت امرای محلّی و پادشاهان محلّی کم کم کوتاه شده تارسیده به دوران امروز، و افرادی مثل آیت الله خراسانی یکی از قربانیان همین تاریخ پریشان است. ماداریم نمونه ای ازافرادی، مثل آیت الله خراسانی، را که فرزندان خودشان و حتی خودشان دچار یک نوع گمشدن هویّت هستند یعنی درحقیقت هویّتی که درجست وجویش بودند یاگم کرده بودند یا عمدا آن هویّت را می خواستند فراموش بکنند، این افراد هم درکویتة پاکستان هستند هم در ایران هستند هم در عراق هستند و ما الان سه گروه داریم از هزاره های افغانستان که درپاکستان مستقر هستند به نام هزاره، درایران هستند به نام خاوری، درعراق وجاهای دیگر هستند به نام عراقی یاافرادی ازاین قبیل. خوب اینها هرکدام این طوری نبوده که درمیان شان افرادی ظهور نکرده باشند؛ اتفاقا، شخصیت های تاریخی، علمی وادبی امروزه زیاد داریم، امّا یک مشکل همة اینها دارند و آن این است که هنوز دراقرار به هویّت، یا بازگشت به هویّت اصلی خود شان دچار مشکلند و این تضاد را هنوز نتوانستند حلّ بکنند، فقط تک و توکی افرادی ازاین میان گاهی موفق می شوند که علی رغم گرفتن هویّت تازةخود شان هویّت قبلی شان را هم جست و جوبکنند و بازگشت بکنند، مثلا در پاکستان این دو گرایش بیشتر هست و داریم افرادی. درایران فقط یک دو سه نفری من دیدم دراین سال ها که یکی مثلا آقای محمد تقی خاوری باشد ازدوستان ادیب و شاعری ماست که اخیرا کتابی نوشته است که ایشان علی رغم اینکه هویّت ایرانی خودش را به شکل جدید و معاصر قبول دارد ولی هویّت تاریخی خودش راهم انکار نمی کند بلکه در جست وجوی این هویّت است و حتّی می خواهد حلقات هویّت گمشده را پیداکند ازقبیل زبان، تاریخ و اخیرا کتابی هم از ایشان چاپ شده است. درمیان علمای ما هم این مشکل هست. ما اگر بحث علما را دنبال بکنیم خیلی حدیث دردناکتری است، من یک مصاحبه از یک بزرگترین چهرة علمی زمان ما آیت الله فیاض دریکی از مجلات حوزه شنیدم وخواندم. چند سال قبل که از ایشان پرسیده بودند در مورد زادگاه، وطن و به هرحال هویّت ایشان، و ایشان به هویّت دوم شان یعنی هویّت پاکستانی شان اشاره کرده بود ولی هویّت اوّلی راکاملا مسکوت گذاشته بود. خوب، شخصیت مثل استاد فیاض که مجتهد درجه یک زمان ما است هم ازهمین مصیبت رنج می برد درحقیقت، و هنوز نتوانسته تکلیف خود شان رابا همچنین وضعیتی روشن بکند، اینها ازباب نمونه است. یکی از معدود افرادی که به نظر من ازعلمای درجه یک ماتوانست درپایان زندگی و در اوج درحقیقت بحران زندگی اش این وضعیّت را بهش شعور پیدا بکند و درحقیقت بهش بازگشت بکند و برای یافتنش تلاش بکند استاد خراسانی بود. ازاین جهت است که برای مابسیار حایز اهمّیت است یعنی مانباید به عنوان یک فرد نگاه بکنیم که حالا خوب یک کمک هایی هم در یک زمانی کرد، این می تواند سرآغاز باشد برای یک کارگسترده، برای یک نشانی که از این جا یک تعداد دیگری یک زمانی بتوانند این حرکت را دنبال کنند و برای خلق بسیاری، یک محلّ اتکا باشند. حالا ایشان تا قدرتی که داشت به هرحال تلاش کرد و نمونة تلاش های ایشان در دو محور خلاصه شد: یکی درمسئلة دفاع از شیعیان افغانستان، درمسئلة استاد مزاری که ایشان از مظلومیت ومحرومیت وجنگ عدالتی که درآن زمان بر پا بود کاملا دفاع کرد و مسافرت هایی کرد، سخنرانیهایی کرد و از این موضوع توانست خوب دفاع بکند، و مسئلة دوم درمرجعیّت بود که خیلی تلاش کرد. ایشان که درافغانستان مسئلة مرجعیّت را یک جوری حلّ بکند که اتفاقا این دوکار را هیچ کسی دیگر به نظر من ازعلما به این سطح ازفداکاری و ازتأثیر گذاری که ایشان انجام داده، انجام نداده، از این جهت ماخیلی مدیونیم یعنی ما نسل جوان افغانستان و شیعیان افغانستان مدیون حرکت های ایشان هستیم ونباید بگذاریم که این چیز ها فراموش بشود. خوب نکتة اوّل من درهمین حد است و اینکه متأسفانه الآن خانوادة ایشان نمی تواند با ما همکاری بکند و ما باید ایشان را معذور بدانیم ونباید اینها را به چشم یک آدم های که درحقیقت نا آگاهند یا در حقیقت به هرحال هر جور صفتی که بدهیم. من شخصا به این چشم به اینها نگاه نمی کنم، اینها مربوط به یک طیف گستردة ازجامعة ما است که همه اش دچار همین مشکل است و برای حفظ هویّت جدید شان ناگزیرند که هویّت قبلی شان را انکار بکنند و بنابراین جای گله و شکایت هم ندارد ولی این بار ما را سبکتر نمی کند و تکلیف را از دوش ما بر نمی دارد. برهانی: جناب استاد مظفری ! شما فرمودید که آیت الله خراسانی درپایان زندگی به هویّت اصلی خود شان بازگشت، ولی تاآنجایی که ما اطلاع داریم و هم دوره های ایشان نقل می کنند ایشان از همان آوان جوانی که در حوزةعلمیة نجف اشرف تحصیل می کرده، تعمّدا روی هویّت اصلی خودش بیشتر تأکید داشته است و هیچ گاه خود را ایرانی نمی گفته و حشر و نشرش هم بیشتر با حلقات افغانی بوده است و در کتاب هایش که در همان زمان در نجف به چاپ رسیده خود را افغانی گفته است. ایشان کتابی دارد به نام « المؤلفون الافغانیون المعاصرون » که درآن کتاب حتّی بعضی ازعلمای خاوری را نیز جزء مؤلّفین افغانی آورده است و اینها دلایلی هستند که ایشان از همان دوران جوانی تلاش داشته است که جامعه و بخصوص علمای ما هویّت اصلی شان را گم نکنند. مظفری : من چون در آن زمینه اطلاعات ندارم به این خاطر چیزی نگفتم والا به طور قطع ایشان از آغاز این فکر در سرش بوده و تلاش هایی همانطور که گفتید من هم شنیدم کم و بیش داشته ولی ماازآن زمان چون نه منبعی داریم و من خودم شخصا نه منبعی دارم و نه حرکتی و کدام جنبش عملی خاصی به یاد دارم که باشد. لذا من آنجارا مسکوت گذاشتم برای کسانی که اهل اطلاعند و این حلقه را شما تکمیل می کنید. فقط به همان جریان اخیری که ایشان عملا وارد صحنه شد و ماشاهد بودیم اشاره کردم. جعفری: استاد چون شما شاعر هستید، من از صحبتهای شما با این شعر استقبال می کنم: گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی واقعا شما به سر فصلی بسیار خوبی اشاره کردید که در حقیقت سر فصل های بسیار دارد که باید تکمیل بشود مانند این پروژه که جامعه ما چرا یک جامعة دارای هویت فرهنگی،اجتماعی نیست و این که خانوادة آقای خراسانی اگر امروز به آن هویتی که خود اقای خراسانی بنیانگذار باز گشت به آن هویت بود پشت می کند، و امثال آن. حال بیاییم از خانوادة آقای خراسانی صرف نظر بکنیم ولی یک چیز دیگری که اینجا هست و آن عبارت از این است که خانوادة آقای خراسانی به هر دلیلی که باشد به قول شما معذور است، امّا هم ردیف ها و هم دوره ها و هم سطح های علمی آقای خراسانی هم خاموشند. اینکه شما گفتید ما منبع نداریم یکی ازمنابع همین هم دوره های آقای خراسانی است که متأسفانه هم دوره های ایشان هم مایل نیستند که به این بخش از مسائل بپردازند. حالا شما احساس می کنید که آقای خراسانی در نوع مهندیسی این راهی که ادامه پیدا نکرد اشتباه کرده بود یا زمانی که آقای خراسانی این کار را کرد زمان فرهنگی درجامعةما زمانش نرسیده بود و یا عوامل دیگری وجود دارد که هنوز هم می بینیم که آقای خراسانی خودش تک بود و تک عمل کرد و به نتیجه هم نرسید، حتی وقتی مابه نزدیکترین افرادش هم که نگاه می کنیم می بینیم که به آن آرمان بلند ی که ایشان درسر داشت جامة عمل نپوشاند. مظفری: البته در این قسمت نقدی متوجه آقای خراسانی نیست. این، به نظر من، متوجه جامعۀ ما است که ما در خیلی زمینه ها هنوز کار های که باید انجام بدهیم انجام نداده ایم و نمی دهیم به خاطری که فرهنگ انجام یک سلسله کار های بزرگ در جامعۀ ماایجاد نشده است. اوّلا اینکه علمای ما فرهنک مکتوب و نوشتاری در بین شان رایج نیست، مثلا شما همین الآن در حوزة علمیه بروید نگاه بکنید و تا چند سال پیش که ما امتحان می دادیم خیلی ازعلمای ما می آمد می گفت من قلم ندارم یعنی نمی توانم بنویسم، سؤالات را شفاهی جواب می دهم، این نشان این است که فرهنگ مکتوب در افغانستان در بین علما نداشتیم متأسفانه، اینکه چیزی را بنویسد، اینکه تألیفاتی داشته باشد. مادو سه تا انگشت شمار داریم اهل تألیف، و بقیه متأسفانه نداریم و همان دو سه تا انگشت شمار هم که داریم اهل تألیف نبودند بلکه در حقیقت تقریر نویس بودند بیشتر، یعنی تقریرات کسانی را می نوشتند و هنوز مسئلۀ ما از حاشیه نویسی و تقریر نویسی نگذشته است. من در نوشته هایم بسیار مطرح کرده ام که ما از کتاب روضه خوانی تا بالا ترین کتاب توضیح المسائل را محتاج بیرونیم یعنی در حقیقت باید برای ما از جای دیگر می آمد، چه روضه ای که می خواندیم برای امام حسین (ع) باید از روضة الشهداء می خواندیم یااز روضه هایی که در ایران خوانده می شد تا مثلا توضیح المسائل و مسائل دینی مان را چه برسد به مسائل بسیار عمیق عقلی و فلسفی و اجتماعی. وقتی فرهنگ نویشتن و نقد و تجلیل و تحلیل در میان یک جامعه نباشد، لذا اکثر آنها غافلند که بیایند یک فکری را که ایجاد می شود آن فکر را گسترش بدهند. آیت الله محقق خراسانی(ره) ازخیلی وقت ممکن است این فکر بازگشت به هویّت را مطرح کرده باشد ولی کسی نبوده که این را بنویسد و با وی مصاحبه بکند و ازش مطلب بگیرد و نظر خواهی بکند و این نظر خواهی را گسترش بدهد در بین مردم. این در بین علمای ما نبوده اگر تک و توک حرکت هایی هم بوده این حرکت ها حرکت های مقطعی است که در جایی شروع می شود ولی تمام می شود. به نظر من این نقد متوجه کل جامعةما است. جعفری: حالا شما به عنوان کسی که سال ها است کار فرهنگی می کنید حالا در یک حوزه خاص هم با جریانات فرهنگی آشنائید و هم با جریانات فرهنگی کشور همسایه آشنائید و با شخصیت های فرهنگی آشنائید و راهکار های زیادی را مطالعه کرده اید؛ حالا شما به عنوان یک فرهنگی برای این پروژة که آقای خراسانی آغاز کرده بود به کمال برسد و در نطفه خفه نشود، حالا اگر ما به گذشته بر گردیم مثلا بزرگانی در حوزه فرهنگ بوده و کار کرده که امروزه حتی مال ما نیست مثلا آخوند خراسانی را می گویند از ترین کوت قندهار آن زمان بوده که بعد تقسیم به ارزگان و قندهار شده است، امروزکسی نمی داند که آخوند خراسانی افغانی بوده. یا یکی از پیشگامان نهضت مشروطیت در ایران حساب می شده اماّ هیچ وقت ادعا نمی کند که افغانی بوده و بزرگان دیگر هم همین طور. حالا به خاطری که مادو باره بتوانیم این بازگشت فرهنگی به گذشتۀ تاریخی یا هویت فرهنگی که آقای خراسانی آغاز کرده بود این را به کمال برسانیم و در نطفه خفه نشود شما چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید . مظفری: راهکار هایش کار آگاهی بخشی است. ببینید بعضی یک سنّتی دارد که آن سنّت اگر در یک جامعه ایجاد شد کم کم خودش زمینه ساز خیلی از کارها می شود مثل همین سنّت نوشتار، سنت تألیف کتاب. وقتی در یک جامعه ای نیست بزرگترین علمایش علمش را درحقیقت با خودش به گور می برد ، به خاک می برد یعنی عالم بزرگی است این طور نیست که عالم نباشد ولی فکر می کند که وظیفه اش فقط در منبر و شفاهیات خلاصه می شود، اگراو معتقد باشد که نه یک راه دیگری هم درماندگاری علم هست و آن سنت چاپ کتاب و نوشتن است مسلّما آن راه دیگر نیز می آزماید. پس مایک سنتی را باید ایجاد کنیم، سنت نوشتن و یک فرهنگ در نوشتار، یک سنت دیگری که مثلا به عنوان نمونه باید بین علمای ما تغیر بدهیم کم کم، این است که تواضع و فروتنی را اشتباه نگیرند با مسائل اینکه از خود شان چیزی نگویند مثلا چند سالی پیش همین مشکل را در ارتباط با استاد جوهری حس کردم یعنی خودم حس کردم که یکی ازعلمای دیگری ماکه در حال از دست رفتن است استاد جوهری است؛ رفتم به ایشان گفتم که استاد یک فرصتی بدهید ما بیاییم خدمت شما چند روزی یک مصاحبه ای و گفت و گویی در بارة زندگی تان نماییم ایشان راضی نشد. اینجا من حس کردم که یک سنّت دیگر هم در بین علمای ما هست و آن این است که این تواضع و فروتنی را و از خود نگفتن را یک نوع حسن تلقّی می کنند و فکر می کنند که همچنین کاری بکنند بهتر است و به صلاح نفسانی شان نزدیکتر است. من ایشان را نقد نمی کنم شاید نظر درونی ایشان باشد ولی خوب وظیفة مااست که کم کم این سنّت را برای علما تغیر بدهیم که ننوشتن ازخود شما هیچ منافاتی با آن عزّت نفس، آن تواضع و آن فرتنی شما ندارد بلکه این در حقیقت یک وظیفه است، یک رسالت است که شما انجام بدهید. همان طور که شما الآن هزار سختی را تحمّل می کنید، می روید حتی در پای مجلس زنانه، در پای یک روضة عادی حرف می گویید حتما احساس رسالت می کنید و می خواهید پیام دین را منتشر کنید. چرا نمی خواهید برای نسل های بعد هم بیان کنید؟ رسالت شما که فقط در گفتار نیست. به نظرم مشکل در نوع نگرش ماست، در نوع نگاه ماست به اخلاق، به سیاست، به جهان و به جامعه. اینها را مافقط توسط آگاهی بخشی و تغیر سنّت های قدیمی به سنّت های جدید می توانیم میسر بکنم حالا این بحث بحثی دراز دامن است به نظر من. جعفری: بلی همین حرف شما را که راجع به استاد جوهری صحبت کردید آقای برهانی در ارتباط با آقای خراسانی هم نقل می کند که یک زمانی اینها رفته بودند که از ایشان یک زندگینامة مفصل از زبان خودش بشنود و ایشان یک کمی صحبت کرده و بعد گفته بوده که ولش کنید این حرف ها چه بدرد می خورد. این نکته ای که شما آقای استاد مظفری به آن اشاره کردید یک نکتۀ بسیار تاریخی است متأسفانه، حال شما چون اهل تحقیق و فرهنگ و شعر و عرفان و اینها هم هستید همین را متأسفانه در جریان شیعی گری تاریخی هم شما می بینید. درنحلة عرفانی امّت اسلامی همین تواضع باهمین خود سازی فردی به دور از خود نمایی اجتماعی را شما در عرفای شیعه و سنّی می بینید. مثلا سنّت کتابت در عرفان سنّی به مراتب بیشتر ازماست. تا زمان سید حیدر عاملی ما و شما هیچ کتابی مکتوب از عرفان نداریم، بزرگترین عرفای امروز، نظریه پردازان و بزرگترین متون آموزشی عرفانی از اهل سنّت است؛ این هم سنّتی است که متأسفانه در جریان تاریخی شیعه هست و در جریان علمای ما هم متأسفانه آمد. حالا از اینجا که بگذریم استاد برویم به یک بخش دیگری و آن عبارت از این است که شما ازهزاره و تاریخ فرهنگی و هویّت هزارگی شروع کردید و من می خواهم از همین جا یک سؤالی را مطرح کنم و آن اینکه یکی از بزرگترین تهمت های که نسبت به علامه خراسانی بود همین بود که می گفتند ایشان ضد سادات است و سیادت سادات را قبول ندارد و نوعی ترویج فرهنگ هزاره گرایی منهای سادات را مطرح می کند. شما الآن یک تعریف فرهنگی از هزاره دادید که هزاره به عنوان یک کتلة فرهنگی که می تواند سادات بخشی از آن باشد. منظور شما از هزاره هزارۀ فرهنگی بوده نه هزارة قیافگی (البته من از صحبت شما اینجور فهمیدم). الآن شما تاآن مقدار شناختی که از آقای خراسانی دارید و همان طوری که گفتید سخنران اکثر مجالس خانوادگی و مجموعة فامیلهای شما آقای خراسانی بوده راجع به این قسمت اگر شما نظریاتی را راجع به کارکرد و عمل کرد آقای خراسانی ارائه بدهید بسیار خوب خواهد بود. مظفری: البته نظرم از هزاره که گفتم هزارة نژادی بود؛ هیچ وقت نباید حقایق را ما خلط بکنیم ما وقتی هزاره می گوییم به یک نژاد خاص اشاره داریم که این نژاد یک فرهنگ خاصی هم دارد و اصلا منظورم این نبود که هزاره ها یعنی کل شیعیان افغانستان، این یک چیزی خلط مبحث است. این یک نکته . و البته من نظرات خودم را در این مورد که سید های افغانستان جزء هزاره هاهستند من معتقدم که بلی چون که به عنوان سید سید را یک نژاد نمی دانم بلکه یک هویت فرهنگی می دانم که اگر در هر جا شکل گرفت همان باید باشد. به عنوان یک نژاد مجزّا بهش ارزش قائل نیستم لذا نظرات من در این قسمت جنجال بر انگیز هم است و مشخض هم است من در طول سال ها هم در این قسمت ها حرف می زدم، وقتی می گویم هزاره خودم هم شامل می شوم نه اینکه من به عنوان اینکه حالا بگویم چون سید هستم پس درمورد خودم حرف نمی زنم. این نکته بعدی. اما، من درسال هایی که بااستاد خراسانی آشنابودم ذرّه ای حس نکردم که ایشان دقیقا یک هم چنین تفکری را که در آن سال ها خیلی حاد هم بود و خیلی افرادی هم که بااستاد محشور بودند و من می شناختم که این گرایشات را هم داشتند و دامن می زدند و بودند ولی هیچ موقع من حس نکردم که ایشان ذرّه ای تمایلی به همچنین حرکاتی داشته باشد، امّا یک نکته هست بر فرض هم اگر قبول بکنیم که ایشان در مورد هزاره یک دید خاص داشته به عنوان یک واقعیّتی، یک جامعه ای که درطول تاریخ مظلوم واقع می شده به بهانه های مختلف مورد ستم اجتماعی و استبداد و استحمار قرار می گرفته است، خوب آنها نظرات اجتماعی یک محقق است، آن راباید درجای خودش بررسی کرد و ارزش گذاری کرد و تحلیل کرد و ای بسا خود من هم به همان چیز ها معتقدم یعنی در حقیقت نظراتم همان است و در آن بحث، جای دگر بحث می کنیم. منتها من می خواهم یک نکته را عرض کنم وآن این است که ( این مربوط به خاطراتم درمورد ایشان می شود) من معتقدم که یک فرد معتقدی، یک شیعة معتقدی مثل آیت الله محقق خراسانی(ره) هیچ موقع نمی تواند بیاید مثلا به شکل افراطی برعلیه یک نژادی که حالا هم واقعیتی است در بیرون و هم به هر حال یک نوع تقدس تاریخی داشته است برای آن فکری که ایشان خود را نمایندة آن می دانستند، بیاید از در دشمنی وارد بشود این یک کار طبیعی نیست. ایشان نمی تواند اصلا هم همچنین فکری را قبول کند، مااگر ازآدم لائیک بیاییم صحبت بکنیم ایشان اصلا مبنایش ممکن است همین باشد و هیچ بعید هم نیست، امّا یک شخص معتقدی در حد آیت الله محقق خراسانی(ره) در موردش همچنین سؤظن هایی به نظر من جایگاه ندارد مگر اینکه ما فقط تحلیل مان این باشد که ایشان وقتی بحث سید و هزاره را مطرح می کرده دقیقا مسائل اجتماعی را مدّ نظر داشته باشد نه مسائل نژادی مسایل اجتماعی یعنی چه؟ یعنی اینکه ایشان هم مثل خود من که معتقدم که نباید ما در یک جامعه سید را به عنوان یک گروه جدا گانه ای مطرح بکنیم و امتیازاتی را که نباید به ایشان بدهیم بی خود به ایشان بدهیم و به خاطر این امتیازات بی شمار جامعه را در حقیقت دچار یک بحران بکنیم. ایشان شاید این نظرات را داشته است و این نظرات شان مثل یک محقق اجتماعی است که هر کسی ممکن است داشته باشد و خود من دارم و من هم از افراط گرایی های که در جامعه هزاره پیش آمده و ناشی از وضع اجتماعی مردم بوده ما مخالفیم، یعنی مثلا اینکه در جامعه ما هست که هزاره و سید را جدا می کنند و برای سادات ارزش و قداست غیر عادی قائل اند و بعد با هم ازدواج نمی کنند و امتیازات عجیب و غریب به ایشان می دهند، اینها یک کاری است که در ضمن یک روند اجتماعی خاصی شکل گرفته و خود همین مردم شکل داده و برای یک زمانی اگر خود آن جامعه خواست بر دارد خیلی راحت می تواند بردارد. مثلا در مراسم عروسی هزاره ها یا مرگ، یامراسم دیگر، هزار و یک سنتی شکل گرفته است این سنت را کی ایجاد کرده؟ خود همان مردم ایجاد کرده و حالا یک زمانی در اثر تحولی، مردم سنت شان را بر می دارند،این به کجا بر می خورد؟ به هیچ جایی بر نمی خورد؛ حق این مردم است که سنت های شان را تعدیل کنند، تغیر بدهند، واصلا بر علیه شان قیام کنند، به کسانی دیگر چه کار؟ این را نباید دشمنی بایک نژاد، با یک تفکر، بایک چیز قلمداد بکنیم. این ذات در درون یک سنّت شکل می گیرد و زمانی آن جامعه تغیر کرد کم کم اینها هم برداشته می شود و جایش یک سنّت دیگر می آید. به نظر من بایداین را ازاین دید تحلیل بکنیم و نظر من در مورد استاد خراسانی این است که من همچنین حسی نکرده و از جایی هم نشنیده ام که ایشان یک همچنین حرفی را گفته باشد و اگر هم گفته باشد ازاین دیدگاه است. جعفری : استاد شما این قدر قشنگ و خوب صحبت می کنید و این قدر سرفصل های جدید ایجاد می کنید که آدم دلش می خواهد ساعت ها در محضر شما بنشیند و به صحبت های شما گوش بدهد مخصوصا به این چالشهای اجتماعی که اشاره می کنید و پدیده های سنتی زمانی و مکانی و موانع عقلی یادینی و اعتقادی یک انسان متجدد. ظاهرا وقت هم کم است و سعی می کنیم که بخشهایی از مصاحبه را انجام بدهیم تا بتوانیم به آن خاطرات شما هم برسیم. حالا اگر آقای برهانی دراین قسمت سؤالی نداشته باشد برویم سر بحث بعدی. برهانی: خواهش می کنم شما بحث را ادامه بدهید. جعفری : دراین قسمت حضرت عالی اگر همین درسهای فلسفه را در جاهای دیگری هم ادامه دادید و به طریق دیگری با اساتید دیگری آشنا شدید،اگر شما نظری دارید که مثلا آقای خراسانی از نگاه فلسفی به پختگی خاصی رسیده بود و شیوۀ تدریسی ایشان نسبت به اساتید دیگر یا شیوۀ تقریری ایشان یا نظریاتی که ایشان ارایه می دادند نسبت به اساتید دیگر و اساتیدی که شما درمحضر شان خواندید اگر یک روشنی اندازید ممنون می شویم. مظفری: بلی خدمت تان عرض کنم که از همین جا بخش دوم صحبت هایم که خاطرات باشد کم کم آغاز می شود. اولین آشنایی من شاید آن آشنایی که در ذهنم مانده است بر گردد به همین قضیه؛ ما یک زمانی که آن زمان تازه طلبه بودیم مثل همۀ طلاب دنبال این بودیم که یک سری مباحث جدیدی را دنبال بکنیم، اگر جایی استادی پیدا بشود که اینها را دنبال بکند آنجا را جست و جو می کردیم. خبر شدیم که در مسجد صاحب الزمان قبل از نماز مغرب، استاد خراسانی درس فلسفتنا شروع کرده. فلسفتنا و اقتصادنای استاد باقر صدر آن زمان مورد توجه طلاب بود و ما شنیدیم که ایشان فلسفتنا را آغاز کرده به تدریس و خیلی خوشحال ما رفتیم با دو سه نفر از دوستان دیگر، یادم هست یک بعد از ظهری بود و رفتیم در مسجد صاحب الزمان و آنجا کنار همان منبر مسجد دیدیم شاگردان زیادی هم نیست فقط دو نفری که مارفته بودیم و یکی دو نفر دیگر هم از جای دیگر آمده بودند. دقیقا یادم نیست که چه کسانی بودند ولی از همین طلابی بود که ما می شناختیم. آنجا این جلسه درس بر گزار شد همین درس فلسفتنا؛ و از آن جا بود که ما با ایشان آشنا شدیم و اولین خاطره از سیمای ایشان در ذهن ما همان جا نقش بست. درس مثل اینکه همه روزه نبود، یک روز درمیان بود یا هر پنج شنبه بود یک همچنین چیزی بود. یکی دو بار که برگزار شد متأ سفانه تعطیل شد و ما چون با استاد ارتباط خانوادگی نداشتیم و نمی دانستیم که چه هست دیگر نتوانستیم دنبال کنیم که ایشان کجا شد؟ چرادرس تعطیل شد؟ به چه دلیل؟ به هرحال بیش از یکی دوبار آن جلسه برگزار نشد. این اولین آشنایی ما با ایشان بود؛ بعد از آن کم و بیش این آشنایی گسترده شد تا جلسات درس منظم تری را ایشان در مسجد گوهر شاد شروع کرد. در مسجد گوهر شاد ایشان کتاب منظومه را به تدریس شروع کرده بودند و منظومه را ایشان گاهی از آغاز یعنی از بحث منطق شروع می کرد و گاهی از بحث فلسفی اش. البته این به تناوب بود چون من دو سه بار درس ایشان وقتی شروع شدرفتم، گاهی از آغاز منظومه یعنی از بحث منطق شروع می کرد ویک بار هم احتمالا یادم هست که ازخود بحث فلسفه شروع کرد ایشان، و این جلسات هم البته زمانی که می رفتیم طولانی تربود، امّا به دلایلی که خیلی هایش شاید به خود ما بر می گشت که ماطلبۀ زیاد درس خوانی نبودیم، باز تایک جایی را می رفت وتعطیل می شد؛ حال یا ایشان تعطیل می کرد یا ما تعطیل می کردیم و اغلب من یادم هست که خودم گرفتار می شدم و نمی توانستم برسم و بیشتر و عمیق شکل آشنایی ما باایشان در همین درسهای منظومه بود، این دو دوره را ما پیش ایشان رفتیم و خاطراتی که داریم از همین دوران داریم. امّا درمورد ایشان که شکل درسی و سنت درسی ایشان چه رقم است من به طور مبسوط نمی توانم حرف بزنم حتی حس می کنم استاد خراسانی از آن دست علمای بود که به سنت ختم یک کتاب چندان اعتقاد نداشت. ببینید ما دو نوع علما داریم یک نوع علمای داریم که درس حرفه ای می دهند و به سنت ختم یک کتاب وفادارند یعنی یک کتابی را که شروع کردند بانظم و ترتیب خاص سعی می کنند این کتاب را به پایان برسانند تاکتاب را به پایان نرسانده کار را و پروژه را تکمیل شده حساب نمی کنند. یک عده هستند که نه، اگر یک جلسه هم با ایشان درس بخوانی ایشان به این معتقدند که علم به هر مقداری که باشد علم است دیگه، حالا به هر شرایطی که باشد می شود این را ایجاد کرد و نیازی نیست که حتما شاگرد باید پیش یک استاد تا آخر تمام کند. اصلا به نظر من شیوۀ درس استاد این گونه بود و الا در شرایط خاص نمی شد که ایشان چون از شکل گذاشتن درس شان، زمان، مکان، بر می آمد که دنبال یک درس دوامدار نیستند؛ همان درسی را که در مسجد هم گذاشته بود زمان و مکان مناسبی نداشت. هر آن احتمال می رفت که این درس تعطیل بشود؛ وقتی شاگرد ها پراکنده شدند دیگر جمع نمی شوند چون سنت درس طلبگی راشما می دانید که به این شکل است که اولا مکان باید ثابت باشد و استاد باید یک کسی داشته باشد که یک برنامه ای بریزد که وقتی شاگردها تعطیل شده باشند سر آن وقت محل رجوع داشته باشند و یک تاریخ مقرر با ید شاگردها برگردند چون محل درس حوزوی یک مسجد است دیگه. تا یک تنظیم کننده نداشته باشد شاگرد ها وقتی پراکنده شدند ولو در روز پنج شنبه و جمعه، شنبه ممکن است دیگر جمع نشوند. این است که استاد خراسانی در این قسمت چون مدیر برنامه نداشت، چون تولیت یک مدرسه ای را نداشت، چون درحوزه منظورم این است که اختیار نداشت لذا از هر فرصت بدست آمده سعی می کرد به نظر من یک درس بگذارد اگرشاگردان مشتاقی پیدا می کرد ولو دو جلسه ولو ده جلسه ولو بیست جلسه. اگر هم بهم خورد باز در جای دیگر شروع بکند و به این شکل داشت کار می کرد و این البته ناشی می شود از وضع زندگی که ایشان داشت و شرایط اجتماعی که ما و شما قبلا صحبت کردیم. به نظر من اگر ایشان یک مدرسه ای در اختیار می داشت که آن مدرسه تحت کنترل و هدایت خودش می بود هیچ موقع درسش به این پریشانی دچار نمی شد، اگر ایشان مثلا در نظام رسمی حوزه حقوقی دریافت می کرد و بعد درسهای کاملا هدایت شده ای مثل اساتید حوزه می داشت دچار این مشکلات نمی شد. همین که ایشان خودش دراین کار اقدام می کرد ناگزیر سرنوشتش این بود که یک زمانی شاگرد نیاید استاد دل سرد می شود و اگر استاد نیاید شاگرد ها پراکنده می شوند. تحلیل من از جریان درس ایشان این است که ایشان از آن دست استادانی بود که به معرفت گسسته هم بهاء می داد حالا یک کتابی چه تمام می شد چه تمام نمی شد و حتی من خودم بار ها می شنیدم که می گفت حالا این مسئله را از من یاد بگیرید، به یاد داشته باشید واین معنایش این بود که به هر حال این نکته ها مهم است که شما یاد داشته باشید حالا این کتاب را پیش من تمام کردید یانکردید. جعفری: استاد! اینجا یک چیزی که هست این است که چطور شد که در اجتماع از ما طلاب مشتاق یا به قول علامه محمد تقی جعفری عاشق کمال پیدا نشدند که علامه خراسانی را دنبال کنند که آقای خراسانی اگر در مسجد نمی شود، اگر در حسینیه نمی شود ما شبها به خانۀ شما می آییم و شما گفتید که ایشان حتی یک کلمه هم اگر کسی پیدامی شد از ایشان یاد بگیرد ایشان آن یک کلمه را یاد می داد. در بین طلاب ما واقعا یک همچنین طلبه ای پیدا نشد یازمان اقتضا نمی کرد؟ مظفری: من فکر می کنم که اولا ایشان متأسفانه غیر از همین مساجد و جاهای دیگر درخانه نمی توانست درس بدهد چون چند موردی من شنیدم از دوستان که در منزل شان همچنین جلساتی برگزار می شد ولی شرایط مناسب نبود همان طوری شنیده بودم آن زمان. چرا تعدادی افراد دنبالش بودند که بروند خانه اش هم درس بگیرند ولی درخانه مثل اینکه شرایط مناسبی نداشت ایشان، ولی یک چیز دیگر هست، متأسفانه آن دورانی که ما بودیم و تجربه کردیم دوران انقلاب و شور و اشتیاق و سیاست و این چیز ها بود و من یادم هست و خود ما به درس تاریخ اروپای شرقی خیلی بهای بیشتر می دادیم تابحث منظومۀ سبزواری که یک بحث فلسفی است. فکر می کردیم این ها بدرد ما بیشتر می خورد و الان ماطلبۀ فیلسوفی که هم عصر ما باشد خیلی کم داریم یا اصلا نداریم کسی که گرایش فلسفی و گرایش کلامی خیلی شدید می داشت و در آن زمینه رشد هم کرده باشد ما نداریم ولی در عوض اکثر طلاب با استعداد ما رشته های دانشگاهی رفتند، حقوق خواندند، سیاست خواندند، دانشگاه رفتند، در حوزه را ول کردند، اگر در حوزه هم بودند فقط دنبال فقه و روضه و این چیزها بودند یا دنبال سیاست بودند. به نظر من اولا از زمانه ناشی می شد که طلاب ما یک نوع انقلابی گری و کار های اجتماعی بیشتر سرشان غالب بود. یک چیزی دیگر هم که ناشی می شد این بود که ایشان گرایشش محدود بود، و ایشان تخصص واقعا فلسفی داشت و ایشان تخصص عرفانی و فلسفی داشت و تخصص های دیگرش شاید به آن حد نبود. اگر ما می خواستیم از ایشان استفاده بکنیم در فلسفه می توانستیم استفاده بکنیم، در کلام و شاید در اصول، اما بیشتر از آن، این گرایشها در بین طلاب متأسفانه آن زمان برد نداشت به این خاطر است که من فکر می کنم از هر دو جهت یک سری مشکلاتی بوده است. جعفری: خدمت شما عرض شود که آقای خراسانی به قول شما چهره ای فلسفی و تا حدودی عقلانی و عرفانی داشته است در حالی ما می بینیم که ایشان یک ادیب بسیار توانایی بوده یعنی در فن خطابه استاد بود که هیچ چه، در فن شعر و سخن شناسی هم ایشان یک انسان نادری بود و حتی شعر هم می سروده، حتی یک شعری را در مجلسی در گلشهر خوانده و خودش هم ترجمه کرده است. چطور شد که این بخش هایی از شخصیت آقای خراسانی برجسته نشد مثلا یک مدتی ایشان اقتصادنا درس گفت و این مغفول ماند و در قسمت ادبیات ماهیچ نداریم کسی که به عنوان یک ادیب رفته باشد خدمت آقای خراسانی، درحالی که درنجف که بوده استاد خلیل الله خلیلی خدمت ایشان می آمده بوده و با ایشان مذاکره می کرده و شعرهایش را به ایشان عرضه می داشته است. دراین زمینه اگر یک صحبتی داشته باشید. مظفری: من چیزی نمی دانم در این قسمت بگویم. آن حرف های که شما می گویید که ایشان شاعر بوده و در ادبیات تبحر داشته این را یک فضل حساب می کردند علمای ما و الان هم حساب می کنند و کسی برای آن کارها در نظام حوزه ارزش واقعی خودش راقائل نیست مگر اینکه یک کسی واقعا به صورت ذوقی خودشان کار را دنبال بکند و به هر حال گاهی برای شاگردان خاص شان منتقل بکنند و الا نه در نظام حوزه یک چنین مسئله ای مطرح است و نه خود افراد همچنین چیزی راقبول داشته باشند. ایشان ممکن است ذوق بالای هم داشته بوده در زمینۀ ادبیات ولی نه کلاس خاصی ایشان گذارد حتی همان ادبیات مرسوم عرب را من ندیدم ایشان جایی تدریس بکند، شاید اصلا نیازی احساس نمی کرده در آن قسمت. به هر حال درحوزه مشهد در قسمت ادبیات عرب قبل از ایشان استادان برجسته ای بوده مثل استاد حجت، حتی علامه مدرس افغانی و کسانی دیگر. شاید احساس نیاز نمی کرده وشاید طلبه ها این آگاهی را از ایشان نداشته اند به هر حال دراین قسمت نمی دانم چیزی بگویم. جعفری: آقای استاد! شما گفتید در سه محور بحث می کنید. ماهمان محور سوم را که شروع کردیم به طور پراکنده به اول و دوم هم تاحدودی پرداختیم ولی بهتر این است که همین خاطرات را شما به طور منظم تر بیان بفرمایید. بنابر این اولین آشنایی شما با آیت الله محقق خراسانی(ره) چه گونه پیداشد؟ مظفری: اولین آشنایی ما همان طور که گفتم همان جلسه درس مسجد صاحب الزمان بود که دهۀ 60 بود؛ حالا کدام سالش بود دقیقا نمی دانم. از آن آشنایی آنچه که باعث شد جذب ایشان شوم موضوعاتی بود که آن موضوعات در حوزۀ علمیۀ مشهد مغفول بود. در حوزۀ علمیۀ مشهد درس فلسفه و پرداختن به فلسفه مورد بی مهری است. ما در آن زمان یک گرایشهای کوچک کوچکی فلسفی داشتیم که بعدها بدبختانه تبدیل شد به چیزهای دیگر و دنبال نشد و آن این بود که ایشان چون در حوزه علمیه فلسفتنا،اقتصادنا، مسائل جدید، یا خود شرح منظومه وقتی شروع می کرد مورد توجه مابود. یک دلیلی که باعث شد ما دنبال کنیم ایشان را همین موضوعاتی بود که آن موضوعات کمتر بود و ماآنها را دوست داشتیم. یک موضوع دیگر خود شخصیت ایشان بود، در ما هم گرایش به هر حال ناسیونالیستی وجود داشت یعنی دوست داشتیم تازمانی که یک عالمی که به هر حال ربط و نسبتی به ما دارد پیدا بکینم، نرویم جای دیگر و سراغ درسهای دیگر و برویم پای درس ایشان. به همین دلیل ما چندین استاد را که تجربه کردیم مثل استاد جوهری، ایشان ، دو سه نفر دیگر هم بوده، استاد رضایی، اینها صرف دلیلش این بوده که دوست داشتیم که پای درس اینها یک مقدار رونق بگیرد. حقیقتش، این شاید مربوط به ایشان نشود بلکه حال و هوای روحی مابوده آنجا آن زمان، این دودلیل. دلیل سوم شخصیت ویژۀ خودش هم بود که حقیقتا یک آدمی که باایشان ارتباط برقرار می کرد جذب می شد یعنی یک معبر بسیار شفاف و اخلاق بسیار ستودۀ داشت که نمی تواند آدم آن را نادیده بگیرد و فراموش بکند. اولین بر خورد ما در حقیقت همین بود؛ بعد ها که پای درس شان می رفتیم به خاطر همین بود و اینها همیشه باعث می شد که ایشان حضور داشته باشد توی ذهن و ضمیر مان. وآخرین خاطره ای که از ایشان دارم که بسیار درد ناک هم است مربوط به روزهای آخر عمر ایشان است و قبلا هم خدمت شما عرض کردم که یک روزی من داشتم می رفتم از همین چهار راه آسایشگاه، دیدم که ایشان باعصای خودش کنار خیابان ایستاده و از خیابان می خواهد عبور کند ولی متأسفانه نمی تواند عبور کند چون که هی ماشین می آمد و ایشان هم که آن زمان ضعیف شده بود من رفتم دستش را گرفتم که استاد بفرمایید برویم، عبور دادم و گفتم چطور تنها؟ گفت: چکار کنیم. تایک جایی آوردم بعد خدا حافظی کردم باایشان و بعد ازاینکه جداشدم خیلی دچار حسرت شدم که چرا باید ایشان در این شرایطی با این وضعیت در خیابان تنها راه بیافتد و کسی نباشد که ایشان را رد بکند از خیابان، و این مدتها توی ذهنم بود و اتفاقا بعد از آن زیاد طول هم نکشید یعنی یکسال و یک و نیم سال دیگر بود که ایشان به رحمت حق رفت. و این خاطره همیشه توی ذهنم هست یعنی هر موقع که چهار راه آسایشگاه می روم این صحنه را می بینم و خاطرۀ استاد توی ذهنم تداعی می شود. جعفری: قطعا وقتی شما دست استاد را گرفتید و از خیابان رد کردید همان موقع استاد یک چیزی باید به شما گفته باشد یک حرکتی، یک نوع نگاهی به شماداشته باشد که به ذهن داشته باشید. مظفری: نه دیگه به ذهن ندارم، ایشان آن زمان یک چیزی گفت یادم هست که دلیل اینکه کجا آمده بوده و چرا اینجا آمده، بعد هم که نه، من چیزی یادم نیست که ایشان چیزی گفته باشد نمی توانم چیزی از پیش خودم بسازم چون دقیقا یادم نیست همین مقدار یادم مانده است. جعفری: این از آن تواضع آخوندی است. مظفری: نه نه، تواضع آخوندی نیست. جعفری: باور کنید آدم باور ش نمی آید که در آن موقعیت وقتی آدم دست یک استاد را بگیرد در آن حالت یک نگاهی نکند یا یک دعایی. مظفری: نه آن که مسلّم است، آن چیز ها را ایشان داشت می گفت و مارا می شناخت چون بار ها همدیگر را دیده بودیم و بار ها با هم رفته بودیم جایی، حالا دعا که جزء وظیفۀ استاداست و این چیزی است که بسیار واضح است. جعفری: آقای استاد مظفری! دو بخش از صحبت های شما تمام شد و شما گفتید من می خواهم نظریات خود را راجع به شخصیت ایشان بیان کنیم. مظفری: حالا طوری شد که صحبت های ما قاطی شد و هم نظراتم را گفتم بنوعی دربارۀ ایشان و هم دو تا خاطرۀ کوتاهی که داشتم و هم آن بخش سوم را. حالا اگر چیزی خاصی باشد من خودم هم دقیقا یادم نیست که چه چیزی باید بیان کنم و دقیقا نمی دانم که چه چیزی نگفته ام که باید بگویم. به طور پراکنده به همه اشار ه کردم. جعفری: حالا یک مجموعه آثاری در زمینه های مختلف از آیت الله محقق خراسانی(ره) مانده اند. البته آدم وقتی به این عناوین نگاه می کند یک نوع جامعیت آقای خراسانی را در این قست درک می کند، مثلا امروزه سخن از عدالت اجتماعی و ساماندهی اقتصادی است ولی در آن زمان که بیشتر علما براساس همان مشرب اخلاقی که داشتند که الفقر فخری، آقای خراسانی در آن زمان کتابی دربارۀ اقتصاد و رفع فقر می نویسد که اسمش «الکفاح الاسلامی فی مشلکة الفقر» است یا مثلا دربارۀ اخلاق می نویسد و در بارۀ خدمات اجتماعی. حالا یک مجموعه آثاری ازایشان مانده و خودش هم رفته است. حالا شما که کار فرهنگی کرده اید و مؤسسه فرهنگی هم دارید اگر ما بیاییم میراث فرهنگی گذشتگان مان را ازش پاس بداریم چه راهکار هایی را برای احیای این آثار پیشنهاد می کنید. مظفری: من درآغاز هم خدمت تان گفتم که اولا این آثار را باید بتوانیم پیدابکنیم، جمع و جور بکنیم اینها را؛ الان خوشبختانه زمینۀ چاپ و امکانات چاپ و حتی امکانات مادی که آن زمان نبود الان هست، آن زمانی که استاد بود باید یک تاجر مایه دار پیدا می شد و حاضر می شد یک مقدار پول بدهد تا یک کتاب چاپ شود؛ ولی الان مشکلات کم و بیش رفع شده ما بهانه نداریم. هم زمینه های تحقیق و تصحیح این متنها آماده است. به هر حال، ما آدمهایی داریم که در زمینه های مختلف تبحر دارند، چه درچاپ، چه در تصحیح و آماده سازی کتاب. من فکر می کنم ما باید اولین کاری که بکنیم این است که آنها را و لو به صورت ناقص و به صورت یک صفحه، حتی اگر گیر بیاوریم دست نوشته های ایشان را جمع بکنیم و یک مرکزی درست بکنیم که اینها را جمع بکند و آنجا نگهداری بشود، از رویش مثلا فیلم و زینگ و عکس و اینها گرفته بشود، الان امکانات خوشبختانه هست. دست نوشته ها و نامه های ایشان را بروید بگردید پیدا بکنید ببینید در نامه هایش چه نوشته برای این و آن و برای فرزندان و دوستان؛ همین نامه هارا جمع بکنید و از این نامه ها بیاییم یک کپی بگیریم، فیلم بگیریم و کتاب هایش را هم به همین شکل پیدا کنیم و بدهیم به یک نفری که موضوع بندی بکند و اینهارا چاپ بکند و ما باید فعلا این کار هارا بکنیم، حتی این مؤ سسه (مؤسسۀ در دری) هم می تواند این کار ها را انجام بدهد و در رابطه باکسانی دیگر و بزرگانی دیگر کم و بیش این کار را شروع کردیم مثلا آثار شیخ اسماعیل مبلغ را جمع کردیم و استاد مایل را کم و بیش جمع کردیم و از ایشان را هم بیاییم به همین شکل جمع بکنیم دیگه، و لو از یک برگ کاغذ و از یک دست نوشته کوتاه هم نباید بگذریم. نسل بعد از ما ممکن است دسترسی به اینها پیدا نکند، همان طور که خاطرات را جمع می کنیم اینها را باید جدی بگیریم. تنها بایک مؤسسه این کار می شود و افراد تنها نمی تواند، تجربه نشان داده که افراد تنها تا یک زمانی که مشکلات شان به هر حال کمتر است این کار را دنبال می کند بعد یک مقدار مواد هم ممکن است جمع بکند بعد خود این آدم دچار یک مشکل می شود باز پروژه نا تمام می ماند. بنا براین یک گروه باید این کار را بکند، یک بنیاد، یک مؤسسه، یک حزب در حقیقت این کار را بکند که این پروسه ادامه پیدا بکند و دنبال بشود و روشش همین است. و آخرین جمله و خاطره را که من در اول گفتم منتها ضبط نشد همان خاطرۀ فوت ایشان است که ما در مجلّۀ در دری می خواستیم جمع بکنیم. وقتی ایشان فوت کرد طبق همان گرایشی که توی ذهن مان بود و شناختی که از ایشان داشتیم و حق استادی که داشت حقیقتا تیم مان دنبال این افتاد که از ایشان یک یاد نامه ای بزنیم ولی آن زمان چون فرصت هم کم بود ما اولین جایی که رفتیم خانوادۀ ایشان بود که حاضر نشد همکاری بکند و لذا عنوانی هم که مابرای آن مطلب که در دری چاپ کردیم عنوان بسیار درد ناکی بود وآن شعر حافظ بود که: دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم با من چه کرد دیدۀ معشوق باز من من فکر می کنم که استاد خراسانی را باهمۀ فضل و پیری و علم و زهدی که داشت همان دیدۀ معشوق بازش در آخر، کار دستش داد یعنی اینکه همان نوع تفکر و دفاعی که از قوم خودش کرد برایش مشکل ساز شد، نه در ایران کسی الان اورا مطرح می کند و نه خانواده اش جرأت دارد که ازایشان حرف بزند و نه به هرحال ما هایی که یک جوری دنباله روی ایشان هستیم و توانایی داریم که از ایشان بدرستی شناخت بدهیم. جعفری: اتفاقا به همین خاطری که شما گفتید آقای خراسانی برای دوتا جریان، یک جریا ن حزب وحدت و یک جریان مرجعیت بسیار زحمت کشید که نمی شود گفت چه قدر. وقتی ایشان فوت کرد ازاین دو جریان هم در حقیقت چیزی ندیدیم یعنی هم توانایی اش را داشتند و هم مدیون ایشان بودند ومسئلۀ اخلاقی ایجاب می کرد که حد اقل در همان سالگردش برایش یک یاد نامه ای ولو به طور ناقص تهیه می کردند که تهیه نکردند. و حالا این سیاسی بود. یک مسئلۀ دیگر این است که همین آقایانی که درآن زمان در قضیه فلسفتنا و در قضیه اقتصادنا افتخار شان این بود که ما از شاگردان استاد خراسانی هستیم حالا بعضی از همین دوستان ما در کشور های اروپایی رفته چه بخواهی چه نخواهی از یک سری امکاناتی برخوردار شده اند؛ هم محیط شان محیط خوب است وهم می توانند یک پروژة تحقیقاتی را و یک مؤسسه ای را به سامان برسانند. شما چه پیامی به همین دوستان داید. مظفری: دوستان این قدر عاقل هستند که خود شان این چیز ها را می دانند و من معمولا از پیام و اینها زیاد خوشم نمی آید ولی در حقیقت وظیفۀ همۀ ما است وظیفة اخلاقی و وجدانی ما است؛ تنهایک استاد خراسانی نیست، خیلی زیاد است چه در افغانستان و چه در همین دور و برخودمان که بعضی شان زنده است همین ها را واقعا وظیفه داریم که نگذاریم زیاد به این مظلومیت دچار بشود، تازنده است باید تلاش کنیم برویم از اینها عکسی ، نوشته ای، نامه ای، چیزی بدست بیاوریم و وقتی هم که از دست رفته تلاش خودرا فروگذار نکنیم؛ به هر حال دنیا قابل تغییر است شاید دیدی چند سال بعد یک نفری از خانوادۀ استاد خراسانی پیدا شد که همۀ این هنجار ها را شکست و حاضر شد که در مورد ایشان بسیار اطلاعات بدهد، بسیار حرف بزند، و ما نباید قضیه را تمام شده تلقی بکنیم. جعفری: جناب استاد مظری از اینکه لطف کرده این مصاحبه را پذیرفتید و در بارۀ شخصیت علامه آیت الله محقق خراسانی(ره) صحبت های روشن گرانه و جالبی نمودید از شما تشکر و سپاس گزاری می کنم. برهانی: من هم ازجناب استاد مظفری به خاطر این گفت و گو تشکر می نمایم . تهیه کننده : محمد علی برهانی شهرستانی
درگفت وگو باسید ابوطالب مظفری ضرورت
باز شناسی شخصیت متفکر بزرگ، حکیم عارف، چهرة سرشناس علمی حضرت علامه آیت الله محقق خراسانی مارا برآن داشت که به سراغ بزرگانی که از افکار واندیشه های آن بزرگ مرد علم وعمل اطلاعات و آشنایی داشته و دارند رفته با آنان پیرامون شخصیت آن بزرگوار گفت و گویی انجام دهیم تا گامی هرچند کوچک به سوی شناساندن شخصیت علمی علامه محقق و اندیشه ها و تفکرات و درد ها و دغدغه او برای نسل فردای جامعه مان برداشته باشیم؛ دراین راستا تصمیم گرفتیم با جناب سید ابوطالب مظفری شاعر و ادیب توانمند کشورمان گفت و گویی داشته باشیم، چون ایشان هم اهل نظریه است و هم از شاگردان علامه محقق خراسانی می باشد و شناخت خوبی از استادش دارد. بنا براین با یک زمینه سازی قبلی در یک بعد از ظهر داغ نزدیک به تابستان بسوی دفتر مؤسسة در دری راه افتادیم. وقتی عرق ریزان وارد دفتر شدیم آقای مظفری که منتظر ما بود به گرمی از ما استقبال نمود. با اینکه گفتیم راضی به زحمت نیستیم ایشان به تعداد هر نفر یک استکان چای آورد. جناب آقای موسی شریفی شهرستانی که زحمت عکاسی و فیلم برداری را به عهده داشت باخنده و شوخی گفت: آقایان چایی های تان را بیاشامید تا زبان های تان تر شود و گفت و گو را آغاز کنید. باکمی صحبتهای مقدماتی وتعارفات معموله گفت وگوی رسمی توسط برادر عزیز ما جناب آقای اسد الله جعفری به قرار ذیل شروع شد. محمد علی برهانی شهرستانی جعفری: بسم الله الرحمن الرحیم وبه نستعین. درخدمت یکی از بزرگان علم و ادب افغانستان جناب استاد مظفری هستیم که ازچهره های بسیار شناخته شده و محترم و محبوب جامعة ماست. ما امروز در محضر استاد از یک شخصیت بزرگ علمی و اخلاقی و عرفانی و فلسفی کشورمان حضرت علامه استاد محقق خراسانی یاد می کنیم که از نوادر دوران مابود و درعصر قحطی فضیلت از مردان فضیلت و کرامت بود . خوب حضرت استاد شما اگر یک صحبت مقدماتی دارید بفرمایید بعد راجع به علامه خراسانی باهم صحبتی داشته باشیم. مظفری: بسم الله الرحمن الرحیم . تشکر ازجناب جعفری که لطف فرمودند. من به همان دلیلی که خدمت تان قبلا هم عرض کردم این صحبت را پذیرفتم. من نه سن و سالم اقتضامی کند و نه شرایط زندگی که داشتیم اقتضا می کند که زیاد ازاستاد خراسانی اطلاعات داشته باشم، امّا به خاطر اینکه سال ها درحوزة علمیة مشهد زندگی می کردیم و درهمان حول و حوشی تنفس می کردیم که استاد خراسانی همان جا حضور داشت، این بودکه گاه گاهی از وجود ایشان بهره های بسیار کوتاهی، متأسفانه، و اندکی بردیم؛ ایشان راگاهی پای درس و گاهی درسخنرانیها می دیدیم به همین خاطرصحبت های من به طور موجز در دو سه تا بخش خلاصه می شود یکی خاطرات پراکنده ای که از ایشان احتمالا من دارم و یکی هم نظریاتی که در مورد شخصیت و افکار ایشان، فعالیت های اجتماعی ایشان در ذهنم بوده و یکی صحبت آخری هم که احتمالا خواهم داشت روی وضعیت اجتماعی، تیپ یا افرادی درحد استاد خراسانی که اینها یک گروهند یعنی یک فرد نیستند که دچار یک همچنین وضعیتی هستند . حالامن ازهمین صحبت آخری شروع بکنم. متأسفانه جامعة ما و جامعة تشیع افغانستان و هزاره ها، همان طور که شما می دانید، گرفتار یک وضعیت استثنایی هستیم درمنطقه که هیچ کس گرفتار این وضعیت نیست؛ آوارگی های بسیار طولانی، مصیبات بسیار طولانی که چندین قرن هست ما تحمل می کنیم، یک آوارگی مستمر را برما تحمیل کرده که این آوارگی تنها معاصر نیست یعنی مربوط به این ده سی سال اخر نیست، یک آوارگی تاریخی است. ما تاریخ این جامعه را که می خوانیم می بینیم که شاید از دوران سلطان محمود غزنوی به این طرف حتی، این آوارگی بتدریج آغاز شده باشد و در دوران عبدالرحمن که معاصر ماست تقریبا به اوج رسیده باشد، چون ازهمان زمان قرائن تاریخی به ما می گوید که کم و بیش دامنة اجتماع این مردم از اطراف جمع شده واین سلسلة قوتی که اینها داشتند به صورت امرای محلّی و پادشاهان محلّی کم کم کوتاه شده تارسیده به دوران امروز، و افرادی مثل آیت الله خراسانی یکی از قربانیان همین تاریخ پریشان است. ماداریم نمونه ای ازافرادی، مثل آیت الله خراسانی، را که فرزندان خودشان و حتی خودشان دچار یک نوع گمشدن هویّت هستند یعنی درحقیقت هویّتی که درجست وجویش بودند یاگم کرده بودند یا عمدا آن هویّت را می خواستند فراموش بکنند، این افراد هم درکویتة پاکستان هستند هم در ایران هستند هم در عراق هستند و ما الان سه گروه داریم از هزاره های افغانستان که درپاکستان مستقر هستند به نام هزاره، درایران هستند به نام خاوری، درعراق وجاهای دیگر هستند به نام عراقی یاافرادی ازاین قبیل. خوب اینها هرکدام این طوری نبوده که درمیان شان افرادی ظهور نکرده باشند؛ اتفاقا، شخصیت های تاریخی، علمی وادبی امروزه زیاد داریم، امّا یک مشکل همة اینها دارند و آن این است که هنوز دراقرار به هویّت، یا بازگشت به هویّت اصلی خود شان دچار مشکلند و این تضاد را هنوز نتوانستند حلّ بکنند، فقط تک و توکی افرادی ازاین میان گاهی موفق می شوند که علی رغم گرفتن هویّت تازةخود شان هویّت قبلی شان را هم جست و جوبکنند و بازگشت بکنند، مثلا در پاکستان این دو گرایش بیشتر هست و داریم افرادی. درایران فقط یک دو سه نفری من دیدم دراین سال ها که یکی مثلا آقای محمد تقی خاوری باشد ازدوستان ادیب و شاعری ماست که اخیرا کتابی نوشته است که ایشان علی رغم اینکه هویّت ایرانی خودش را به شکل جدید و معاصر قبول دارد ولی هویّت تاریخی خودش راهم انکار نمی کند بلکه در جست وجوی این هویّت است و حتّی می خواهد حلقات هویّت گمشده را پیداکند ازقبیل زبان، تاریخ و اخیرا کتابی هم از ایشان چاپ شده است. درمیان علمای ما هم این مشکل هست. ما اگر بحث علما را دنبال بکنیم خیلی حدیث دردناکتری است، من یک مصاحبه از یک بزرگترین چهرة علمی زمان ما آیت الله فیاض دریکی از مجلات حوزه شنیدم وخواندم. چند سال قبل که از ایشان پرسیده بودند در مورد زادگاه، وطن و به هرحال هویّت ایشان، و ایشان به هویّت دوم شان یعنی هویّت پاکستانی شان اشاره کرده بود ولی هویّت اوّلی راکاملا مسکوت گذاشته بود. خوب، شخصیت مثل استاد فیاض که مجتهد درجه یک زمان ما است هم ازهمین مصیبت رنج می برد درحقیقت، و هنوز نتوانسته تکلیف خود شان رابا همچنین وضعیتی روشن بکند، اینها ازباب نمونه است. یکی از معدود افرادی که به نظر من ازعلمای درجه یک ماتوانست درپایان زندگی و در اوج درحقیقت بحران زندگی اش این وضعیّت را بهش شعور پیدا بکند و درحقیقت بهش بازگشت بکند و برای یافتنش تلاش بکند استاد خراسانی بود. ازاین جهت است که برای مابسیار حایز اهمّیت است یعنی مانباید به عنوان یک فرد نگاه بکنیم که حالا خوب یک کمک هایی هم در یک زمانی کرد، این می تواند سرآغاز باشد برای یک کارگسترده، برای یک نشانی که از این جا یک تعداد دیگری یک زمانی بتوانند این حرکت را دنبال کنند و برای خلق بسیاری، یک محلّ اتکا باشند. حالا ایشان تا قدرتی که داشت به هرحال تلاش کرد و نمونة تلاش های ایشان در دو محور خلاصه شد: یکی درمسئلة دفاع از شیعیان افغانستان، درمسئلة استاد مزاری که ایشان از مظلومیت ومحرومیت وجنگ عدالتی که درآن زمان بر پا بود کاملا دفاع کرد و مسافرت هایی کرد، سخنرانیهایی کرد و از این موضوع توانست خوب دفاع بکند، و مسئلة دوم درمرجعیّت بود که خیلی تلاش کرد. ایشان که درافغانستان مسئلة مرجعیّت را یک جوری حلّ بکند که اتفاقا این دوکار را هیچ کسی دیگر به نظر من ازعلما به این سطح ازفداکاری و ازتأثیر گذاری که ایشان انجام داده، انجام نداده، از این جهت ماخیلی مدیونیم یعنی ما نسل جوان افغانستان و شیعیان افغانستان مدیون حرکت های ایشان هستیم ونباید بگذاریم که این چیز ها فراموش بشود. خوب نکتة اوّل من درهمین حد است و اینکه متأسفانه الآن خانوادة ایشان نمی تواند با ما همکاری بکند و ما باید ایشان را معذور بدانیم ونباید اینها را به چشم یک آدم های که درحقیقت نا آگاهند یا در حقیقت به هرحال هر جور صفتی که بدهیم. من شخصا به این چشم به اینها نگاه نمی کنم، اینها مربوط به یک طیف گستردة ازجامعة ما است که همه اش دچار همین مشکل است و برای حفظ هویّت جدید شان ناگزیرند که هویّت قبلی شان را انکار بکنند و بنابراین جای گله و شکایت هم ندارد ولی این بار ما را سبکتر نمی کند و تکلیف را از دوش ما بر نمی دارد. برهانی: جناب استاد مظفری ! شما فرمودید که آیت الله خراسانی درپایان زندگی به هویّت اصلی خود شان بازگشت، ولی تاآنجایی که ما اطلاع داریم و هم دوره های ایشان نقل می کنند ایشان از همان آوان جوانی که در حوزةعلمیة نجف اشرف تحصیل می کرده، تعمّدا روی هویّت اصلی خودش بیشتر تأکید داشته است و هیچ گاه خود را ایرانی نمی گفته و حشر و نشرش هم بیشتر با حلقات افغانی بوده است و در کتاب هایش که در همان زمان در نجف به چاپ رسیده خود را افغانی گفته است. ایشان کتابی دارد به نام « المؤلفون الافغانیون المعاصرون » که درآن کتاب حتّی بعضی ازعلمای خاوری را نیز جزء مؤلّفین افغانی آورده است و اینها دلایلی هستند که ایشان از همان دوران جوانی تلاش داشته است که جامعه و بخصوص علمای ما هویّت اصلی شان را گم نکنند. مظفری : من چون در آن زمینه اطلاعات ندارم به این خاطر چیزی نگفتم والا به طور قطع ایشان از آغاز این فکر در سرش بوده و تلاش هایی همانطور که گفتید من هم شنیدم کم و بیش داشته ولی ماازآن زمان چون نه منبعی داریم و من خودم شخصا نه منبعی دارم و نه حرکتی و کدام جنبش عملی خاصی به یاد دارم که باشد. لذا من آنجارا مسکوت گذاشتم برای کسانی که اهل اطلاعند و این حلقه را شما تکمیل می کنید. فقط به همان جریان اخیری که ایشان عملا وارد صحنه شد و ماشاهد بودیم اشاره کردم. جعفری: استاد چون شما شاعر هستید، من از صحبتهای شما با این شعر استقبال می کنم: گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی واقعا شما به سر فصلی بسیار خوبی اشاره کردید که در حقیقت سر فصل های بسیار دارد که باید تکمیل بشود مانند این پروژه که جامعه ما چرا یک جامعة دارای هویت فرهنگی،اجتماعی نیست و این که خانوادة آقای خراسانی اگر امروز به آن هویتی که خود اقای خراسانی بنیانگذار باز گشت به آن هویت بود پشت می کند، و امثال آن. حال بیاییم از خانوادة آقای خراسانی صرف نظر بکنیم ولی یک چیز دیگری که اینجا هست و آن عبارت از این است که خانوادة آقای خراسانی به هر دلیلی که باشد به قول شما معذور است، امّا هم ردیف ها و هم دوره ها و هم سطح های علمی آقای خراسانی هم خاموشند. اینکه شما گفتید ما منبع نداریم یکی ازمنابع همین هم دوره های آقای خراسانی است که متأسفانه هم دوره های ایشان هم مایل نیستند که به این بخش از مسائل بپردازند. حالا شما احساس می کنید که آقای خراسانی در نوع مهندیسی این راهی که ادامه پیدا نکرد اشتباه کرده بود یا زمانی که آقای خراسانی این کار را کرد زمان فرهنگی درجامعةما زمانش نرسیده بود و یا عوامل دیگری وجود دارد که هنوز هم می بینیم که آقای خراسانی خودش تک بود و تک عمل کرد و به نتیجه هم نرسید، حتی وقتی مابه نزدیکترین افرادش هم که نگاه می کنیم می بینیم که به آن آرمان بلند ی که ایشان درسر داشت جامة عمل نپوشاند. مظفری: البته در این قسمت نقدی متوجه آقای خراسانی نیست. این، به نظر من، متوجه جامعۀ ما است که ما در خیلی زمینه ها هنوز کار های که باید انجام بدهیم انجام نداده ایم و نمی دهیم به خاطری که فرهنگ انجام یک سلسله کار های بزرگ در جامعۀ ماایجاد نشده است. اوّلا اینکه علمای ما فرهنک مکتوب و نوشتاری در بین شان رایج نیست، مثلا شما همین الآن در حوزة علمیه بروید نگاه بکنید و تا چند سال پیش که ما امتحان می دادیم خیلی ازعلمای ما می آمد می گفت من قلم ندارم یعنی نمی توانم بنویسم، سؤالات را شفاهی جواب می دهم، این نشان این است که فرهنگ مکتوب در افغانستان در بین علما نداشتیم متأسفانه، اینکه چیزی را بنویسد، اینکه تألیفاتی داشته باشد. مادو سه تا انگشت شمار داریم اهل تألیف، و بقیه متأسفانه نداریم و همان دو سه تا انگشت شمار هم که داریم اهل تألیف نبودند بلکه در حقیقت تقریر نویس بودند بیشتر، یعنی تقریرات کسانی را می نوشتند و هنوز مسئلۀ ما از حاشیه نویسی و تقریر نویسی نگذشته است. من در نوشته هایم بسیار مطرح کرده ام که ما از کتاب روضه خوانی تا بالا ترین کتاب توضیح المسائل را محتاج بیرونیم یعنی در حقیقت باید برای ما از جای دیگر می آمد، چه روضه ای که می خواندیم برای امام حسین (ع) باید از روضة الشهداء می خواندیم یااز روضه هایی که در ایران خوانده می شد تا مثلا توضیح المسائل و مسائل دینی مان را چه برسد به مسائل بسیار عمیق عقلی و فلسفی و اجتماعی. وقتی فرهنگ نویشتن و نقد و تجلیل و تحلیل در میان یک جامعه نباشد، لذا اکثر آنها غافلند که بیایند یک فکری را که ایجاد می شود آن فکر را گسترش بدهند. آیت الله محقق خراسانی(ره) ازخیلی وقت ممکن است این فکر بازگشت به هویّت را مطرح کرده باشد ولی کسی نبوده که این را بنویسد و با وی مصاحبه بکند و ازش مطلب بگیرد و نظر خواهی بکند و این نظر خواهی را گسترش بدهد در بین مردم. این در بین علمای ما نبوده اگر تک و توک حرکت هایی هم بوده این حرکت ها حرکت های مقطعی است که در جایی شروع می شود ولی تمام می شود. به نظر من این نقد متوجه کل جامعةما است. جعفری: حالا شما به عنوان کسی که سال ها است کار فرهنگی می کنید حالا در یک حوزه خاص هم با جریانات فرهنگی آشنائید و هم با جریانات فرهنگی کشور همسایه آشنائید و با شخصیت های فرهنگی آشنائید و راهکار های زیادی را مطالعه کرده اید؛ حالا شما به عنوان یک فرهنگی برای این پروژة که آقای خراسانی آغاز کرده بود به کمال برسد و در نطفه خفه نشود، حالا اگر ما به گذشته بر گردیم مثلا بزرگانی در حوزه فرهنگ بوده و کار کرده که امروزه حتی مال ما نیست مثلا آخوند خراسانی را می گویند از ترین کوت قندهار آن زمان بوده که بعد تقسیم به ارزگان و قندهار شده است، امروزکسی نمی داند که آخوند خراسانی افغانی بوده. یا یکی از پیشگامان نهضت مشروطیت در ایران حساب می شده اماّ هیچ وقت ادعا نمی کند که افغانی بوده و بزرگان دیگر هم همین طور. حالا به خاطری که مادو باره بتوانیم این بازگشت فرهنگی به گذشتۀ تاریخی یا هویت فرهنگی که آقای خراسانی آغاز کرده بود این را به کمال برسانیم و در نطفه خفه نشود شما چه راهکارهایی را پیشنهاد می کنید . مظفری: راهکار هایش کار آگاهی بخشی است. ببینید بعضی یک سنّتی دارد که آن سنّت اگر در یک جامعه ایجاد شد کم کم خودش زمینه ساز خیلی از کارها می شود مثل همین سنّت نوشتار، سنت تألیف کتاب. وقتی در یک جامعه ای نیست بزرگترین علمایش علمش را درحقیقت با خودش به گور می برد ، به خاک می برد یعنی عالم بزرگی است این طور نیست که عالم نباشد ولی فکر می کند که وظیفه اش فقط در منبر و شفاهیات خلاصه می شود، اگراو معتقد باشد که نه یک راه دیگری هم درماندگاری علم هست و آن سنت چاپ کتاب و نوشتن است مسلّما آن راه دیگر نیز می آزماید. پس مایک سنتی را باید ایجاد کنیم، سنت نوشتن و یک فرهنگ در نوشتار، یک سنت دیگری که مثلا به عنوان نمونه باید بین علمای ما تغیر بدهیم کم کم، این است که تواضع و فروتنی را اشتباه نگیرند با مسائل اینکه از خود شان چیزی نگویند مثلا چند سالی پیش همین مشکل را در ارتباط با استاد جوهری حس کردم یعنی خودم حس کردم که یکی ازعلمای دیگری ماکه در حال از دست رفتن است استاد جوهری است؛ رفتم به ایشان گفتم که استاد یک فرصتی بدهید ما بیاییم خدمت شما چند روزی یک مصاحبه ای و گفت و گویی در بارة زندگی تان نماییم ایشان راضی نشد. اینجا من حس کردم که یک سنّت دیگر هم در بین علمای ما هست و آن این است که این تواضع و فروتنی را و از خود نگفتن را یک نوع حسن تلقّی می کنند و فکر می کنند که همچنین کاری بکنند بهتر است و به صلاح نفسانی شان نزدیکتر است. من ایشان را نقد نمی کنم شاید نظر درونی ایشان باشد ولی خوب وظیفة مااست که کم کم این سنّت را برای علما تغیر بدهیم که ننوشتن ازخود شما هیچ منافاتی با آن عزّت نفس، آن تواضع و آن فرتنی شما ندارد بلکه این در حقیقت یک وظیفه است، یک رسالت است که شما انجام بدهید. همان طور که شما الآن هزار سختی را تحمّل می کنید، می روید حتی در پای مجلس زنانه، در پای یک روضة عادی حرف می گویید حتما احساس رسالت می کنید و می خواهید پیام دین را منتشر کنید. چرا نمی خواهید برای نسل های بعد هم بیان کنید؟ رسالت شما که فقط در گفتار نیست. به نظرم مشکل در نوع نگرش ماست، در نوع نگاه ماست به اخلاق، به سیاست، به جهان و به جامعه. اینها را مافقط توسط آگاهی بخشی و تغیر سنّت های قدیمی به سنّت های جدید می توانیم میسر بکنم حالا این بحث بحثی دراز دامن است به نظر من. جعفری: بلی همین حرف شما را که راجع به استاد جوهری صحبت کردید آقای برهانی در ارتباط با آقای خراسانی هم نقل می کند که یک زمانی اینها رفته بودند که از ایشان یک زندگینامة مفصل از زبان خودش بشنود و ایشان یک کمی صحبت کرده و بعد گفته بوده که ولش کنید این حرف ها چه بدرد می خورد. این نکته ای که شما آقای استاد مظفری به آن اشاره کردید یک نکتۀ بسیار تاریخی است متأسفانه، حال شما چون اهل تحقیق و فرهنگ و شعر و عرفان و اینها هم هستید همین را متأسفانه در جریان شیعی گری تاریخی هم شما می بینید. درنحلة عرفانی امّت اسلامی همین تواضع باهمین خود سازی فردی به دور از خود نمایی اجتماعی را شما در عرفای شیعه و سنّی می بینید. مثلا سنّت کتابت در عرفان سنّی به مراتب بیشتر ازماست. تا زمان سید حیدر عاملی ما و شما هیچ کتابی مکتوب از عرفان نداریم، بزرگترین عرفای امروز، نظریه پردازان و بزرگترین متون آموزشی عرفانی از اهل سنّت است؛ این هم سنّتی است که متأسفانه در جریان تاریخی شیعه هست و در جریان علمای ما هم متأسفانه آمد. حالا از اینجا که بگذریم استاد برویم به یک بخش دیگری و آن عبارت از این است که شما ازهزاره و تاریخ فرهنگی و هویّت هزارگی شروع کردید و من می خواهم از همین جا یک سؤالی را مطرح کنم و آن اینکه یکی از بزرگترین تهمت های که نسبت به علامه خراسانی بود همین بود که می گفتند ایشان ضد سادات است و سیادت سادات را قبول ندارد و نوعی ترویج فرهنگ هزاره گرایی منهای سادات را مطرح می کند. شما الآن یک تعریف فرهنگی از هزاره دادید که هزاره به عنوان یک کتلة فرهنگی که می تواند سادات بخشی از آن باشد. منظور شما از هزاره هزارۀ فرهنگی بوده نه هزارة قیافگی (البته من از صحبت شما اینجور فهمیدم). الآن شما تاآن مقدار شناختی که از آقای خراسانی دارید و همان طوری که گفتید سخنران اکثر مجالس خانوادگی و مجموعة فامیلهای شما آقای خراسانی بوده راجع به این قسمت اگر شما نظریاتی را راجع به کارکرد و عمل کرد آقای خراسانی ارائه بدهید بسیار خوب خواهد بود. مظفری: البته نظرم از هزاره که گفتم هزارة نژادی بود؛ هیچ وقت نباید حقایق را ما خلط بکنیم ما وقتی هزاره می گوییم به یک نژاد خاص اشاره داریم که این نژاد یک فرهنگ خاصی هم دارد و اصلا منظورم این نبود که هزاره ها یعنی کل شیعیان افغانستان، این یک چیزی خلط مبحث است. این یک نکته . و البته من نظرات خودم را در این مورد که سید های افغانستان جزء هزاره هاهستند من معتقدم که بلی چون که به عنوان سید سید را یک نژاد نمی دانم بلکه یک هویت فرهنگی می دانم که اگر در هر جا شکل گرفت همان باید باشد. به عنوان یک نژاد مجزّا بهش ارزش قائل نیستم لذا نظرات من در این قسمت جنجال بر انگیز هم است و مشخض هم است من در طول سال ها هم در این قسمت ها حرف می زدم، وقتی می گویم هزاره خودم هم شامل می شوم نه اینکه من به عنوان اینکه حالا بگویم چون سید هستم پس درمورد خودم حرف نمی زنم. این نکته بعدی. اما، من درسال هایی که بااستاد خراسانی آشنابودم ذرّه ای حس نکردم که ایشان دقیقا یک هم چنین تفکری را که در آن سال ها خیلی حاد هم بود و خیلی افرادی هم که بااستاد محشور بودند و من می شناختم که این گرایشات را هم داشتند و دامن می زدند و بودند ولی هیچ موقع من حس نکردم که ایشان ذرّه ای تمایلی به همچنین حرکاتی داشته باشد، امّا یک نکته هست بر فرض هم اگر قبول بکنیم که ایشان در مورد هزاره یک دید خاص داشته به عنوان یک واقعیّتی، یک جامعه ای که درطول تاریخ مظلوم واقع می شده به بهانه های مختلف مورد ستم اجتماعی و استبداد و استحمار قرار می گرفته است، خوب آنها نظرات اجتماعی یک محقق است، آن راباید درجای خودش بررسی کرد و ارزش گذاری کرد و تحلیل کرد و ای بسا خود من هم به همان چیز ها معتقدم یعنی در حقیقت نظراتم همان است و در آن بحث، جای دگر بحث می کنیم. منتها من می خواهم یک نکته را عرض کنم وآن این است که ( این مربوط به خاطراتم درمورد ایشان می شود) من معتقدم که یک فرد معتقدی، یک شیعة معتقدی مثل آیت الله محقق خراسانی(ره) هیچ موقع نمی تواند بیاید مثلا به شکل افراطی برعلیه یک نژادی که حالا هم واقعیتی است در بیرون و هم به هر حال یک نوع تقدس تاریخی داشته است برای آن فکری که ایشان خود را نمایندة آن می دانستند، بیاید از در دشمنی وارد بشود این یک کار طبیعی نیست. ایشان نمی تواند اصلا هم همچنین فکری را قبول کند، مااگر ازآدم لائیک بیاییم صحبت بکنیم ایشان اصلا مبنایش ممکن است همین باشد و هیچ بعید هم نیست، امّا یک شخص معتقدی در حد آیت الله محقق خراسانی(ره) در موردش همچنین سؤظن هایی به نظر من جایگاه ندارد مگر اینکه ما فقط تحلیل مان این باشد که ایشان وقتی بحث سید و هزاره را مطرح می کرده دقیقا مسائل اجتماعی را مدّ نظر داشته باشد نه مسائل نژادی مسایل اجتماعی یعنی چه؟ یعنی اینکه ایشان هم مثل خود من که معتقدم که نباید ما در یک جامعه سید را به عنوان یک گروه جدا گانه ای مطرح بکنیم و امتیازاتی را که نباید به ایشان بدهیم بی خود به ایشان بدهیم و به خاطر این امتیازات بی شمار جامعه را در حقیقت دچار یک بحران بکنیم. ایشان شاید این نظرات را داشته است و این نظرات شان مثل یک محقق اجتماعی است که هر کسی ممکن است داشته باشد و خود من دارم و من هم از افراط گرایی های که در جامعه هزاره پیش آمده و ناشی از وضع اجتماعی مردم بوده ما مخالفیم، یعنی مثلا اینکه در جامعه ما هست که هزاره و سید را جدا می کنند و برای سادات ارزش و قداست غیر عادی قائل اند و بعد با هم ازدواج نمی کنند و امتیازات عجیب و غریب به ایشان می دهند، اینها یک کاری است که در ضمن یک روند اجتماعی خاصی شکل گرفته و خود همین مردم شکل داده و برای یک زمانی اگر خود آن جامعه خواست بر دارد خیلی راحت می تواند بردارد. مثلا در مراسم عروسی هزاره ها یا مرگ، یامراسم دیگر، هزار و یک سنتی شکل گرفته است این سنت را کی ایجاد کرده؟ خود همان مردم ایجاد کرده و حالا یک زمانی در اثر تحولی، مردم سنت شان را بر می دارند،این به کجا بر می خورد؟ به هیچ جایی بر نمی خورد؛ حق این مردم است که سنت های شان را تعدیل کنند، تغیر بدهند، واصلا بر علیه شان قیام کنند، به کسانی دیگر چه کار؟ این را نباید دشمنی بایک نژاد، با یک تفکر، بایک چیز قلمداد بکنیم. این ذات در درون یک سنّت شکل می گیرد و زمانی آن جامعه تغیر کرد کم کم اینها هم برداشته می شود و جایش یک سنّت دیگر می آید. به نظر من بایداین را ازاین دید تحلیل بکنیم و نظر من در مورد استاد خراسانی این است که من همچنین حسی نکرده و از جایی هم نشنیده ام که ایشان یک همچنین حرفی را گفته باشد و اگر هم گفته باشد ازاین دیدگاه است. جعفری : استاد شما این قدر قشنگ و خوب صحبت می کنید و این قدر سرفصل های جدید ایجاد می کنید که آدم دلش می خواهد ساعت ها در محضر شما بنشیند و به صحبت های شما گوش بدهد مخصوصا به این چالشهای اجتماعی که اشاره می کنید و پدیده های سنتی زمانی و مکانی و موانع عقلی یادینی و اعتقادی یک انسان متجدد. ظاهرا وقت هم کم است و سعی می کنیم که بخشهایی از مصاحبه را انجام بدهیم تا بتوانیم به آن خاطرات شما هم برسیم. حالا اگر آقای برهانی دراین قسمت سؤالی نداشته باشد برویم سر بحث بعدی. برهانی: خواهش می کنم شما بحث را ادامه بدهید. جعفری : دراین قسمت حضرت عالی اگر همین درسهای فلسفه را در جاهای دیگری هم ادامه دادید و به طریق دیگری با اساتید دیگری آشنا شدید،اگر شما نظری دارید که مثلا آقای خراسانی از نگاه فلسفی به پختگی خاصی رسیده بود و شیوۀ تدریسی ایشان نسبت به اساتید دیگر یا شیوۀ تقریری ایشان یا نظریاتی که ایشان ارایه می دادند نسبت به اساتید دیگر و اساتیدی که شما درمحضر شان خواندید اگر یک روشنی اندازید ممنون می شویم. مظفری: بلی خدمت تان عرض کنم که از همین جا بخش دوم صحبت هایم که خاطرات باشد کم کم آغاز می شود. اولین آشنایی من شاید آن آشنایی که در ذهنم مانده است بر گردد به همین قضیه؛ ما یک زمانی که آن زمان تازه طلبه بودیم مثل همۀ طلاب دنبال این بودیم که یک سری مباحث جدیدی را دنبال بکنیم، اگر جایی استادی پیدا بشود که اینها را دنبال بکند آنجا را جست و جو می کردیم. خبر شدیم که در مسجد صاحب الزمان قبل از نماز مغرب، استاد خراسانی درس فلسفتنا شروع کرده. فلسفتنا و اقتصادنای استاد باقر صدر آن زمان مورد توجه طلاب بود و ما شنیدیم که ایشان فلسفتنا را آغاز کرده به تدریس و خیلی خوشحال ما رفتیم با دو سه نفر از دوستان دیگر، یادم هست یک بعد از ظهری بود و رفتیم در مسجد صاحب الزمان و آنجا کنار همان منبر مسجد دیدیم شاگردان زیادی هم نیست فقط دو نفری که مارفته بودیم و یکی دو نفر دیگر هم از جای دیگر آمده بودند. دقیقا یادم نیست که چه کسانی بودند ولی از همین طلابی بود که ما می شناختیم. آنجا این جلسه درس بر گزار شد همین درس فلسفتنا؛ و از آن جا بود که ما با ایشان آشنا شدیم و اولین خاطره از سیمای ایشان در ذهن ما همان جا نقش بست. درس مثل اینکه همه روزه نبود، یک روز درمیان بود یا هر پنج شنبه بود یک همچنین چیزی بود. یکی دو بار که برگزار شد متأ سفانه تعطیل شد و ما چون با استاد ارتباط خانوادگی نداشتیم و نمی دانستیم که چه هست دیگر نتوانستیم دنبال کنیم که ایشان کجا شد؟ چرادرس تعطیل شد؟ به چه دلیل؟ به هرحال بیش از یکی دوبار آن جلسه برگزار نشد. این اولین آشنایی ما با ایشان بود؛ بعد از آن کم و بیش این آشنایی گسترده شد تا جلسات درس منظم تری را ایشان در مسجد گوهر شاد شروع کرد. در مسجد گوهر شاد ایشان کتاب منظومه را به تدریس شروع کرده بودند و منظومه را ایشان گاهی از آغاز یعنی از بحث منطق شروع می کرد و گاهی از بحث فلسفی اش. البته این به تناوب بود چون من دو سه بار درس ایشان وقتی شروع شدرفتم، گاهی از آغاز منظومه یعنی از بحث منطق شروع می کرد ویک بار هم احتمالا یادم هست که ازخود بحث فلسفه شروع کرد ایشان، و این جلسات هم البته زمانی که می رفتیم طولانی تربود، امّا به دلایلی که خیلی هایش شاید به خود ما بر می گشت که ماطلبۀ زیاد درس خوانی نبودیم، باز تایک جایی را می رفت وتعطیل می شد؛ حال یا ایشان تعطیل می کرد یا ما تعطیل می کردیم و اغلب من یادم هست که خودم گرفتار می شدم و نمی توانستم برسم و بیشتر و عمیق شکل آشنایی ما باایشان در همین درسهای منظومه بود، این دو دوره را ما پیش ایشان رفتیم و خاطراتی که داریم از همین دوران داریم. امّا درمورد ایشان که شکل درسی و سنت درسی ایشان چه رقم است من به طور مبسوط نمی توانم حرف بزنم حتی حس می کنم استاد خراسانی از آن دست علمای بود که به سنت ختم یک کتاب چندان اعتقاد نداشت. ببینید ما دو نوع علما داریم یک نوع علمای داریم که درس حرفه ای می دهند و به سنت ختم یک کتاب وفادارند یعنی یک کتابی را که شروع کردند بانظم و ترتیب خاص سعی می کنند این کتاب را به پایان برسانند تاکتاب را به پایان نرسانده کار را و پروژه را تکمیل شده حساب نمی کنند. یک عده هستند که نه، اگر یک جلسه هم با ایشان درس بخوانی ایشان به این معتقدند که علم به هر مقداری که باشد علم است دیگه، حالا به هر شرایطی که باشد می شود این را ایجاد کرد و نیازی نیست که حتما شاگرد باید پیش یک استاد تا آخر تمام کند. اصلا به نظر من شیوۀ درس استاد این گونه بود و الا در شرایط خاص نمی شد که ایشان چون از شکل گذاشتن درس شان، زمان، مکان، بر می آمد که دنبال یک درس دوامدار نیستند؛ همان درسی را که در مسجد هم گذاشته بود زمان و مکان مناسبی نداشت. هر آن احتمال می رفت که این درس تعطیل بشود؛ وقتی شاگرد ها پراکنده شدند دیگر جمع نمی شوند چون سنت درس طلبگی راشما می دانید که به این شکل است که اولا مکان باید ثابت باشد و استاد باید یک کسی داشته باشد که یک برنامه ای بریزد که وقتی شاگردها تعطیل شده باشند سر آن وقت محل رجوع داشته باشند و یک تاریخ مقرر با ید شاگردها برگردند چون محل درس حوزوی یک مسجد است دیگه. تا یک تنظیم کننده نداشته باشد شاگرد ها وقتی پراکنده شدند ولو در روز پنج شنبه و جمعه، شنبه ممکن است دیگر جمع نشوند. این است که استاد خراسانی در این قسمت چون مدیر برنامه نداشت، چون تولیت یک مدرسه ای را نداشت، چون درحوزه منظورم این است که اختیار نداشت لذا از هر فرصت بدست آمده سعی می کرد به نظر من یک درس بگذارد اگرشاگردان مشتاقی پیدا می کرد ولو دو جلسه ولو ده جلسه ولو بیست جلسه. اگر هم بهم خورد باز در جای دیگر شروع بکند و به این شکل داشت کار می کرد و این البته ناشی می شود از وضع زندگی که ایشان داشت و شرایط اجتماعی که ما و شما قبلا صحبت کردیم. به نظر من اگر ایشان یک مدرسه ای در اختیار می داشت که آن مدرسه تحت کنترل و هدایت خودش می بود هیچ موقع درسش به این پریشانی دچار نمی شد، اگر ایشان مثلا در نظام رسمی حوزه حقوقی دریافت می کرد و بعد درسهای کاملا هدایت شده ای مثل اساتید حوزه می داشت دچار این مشکلات نمی شد. همین که ایشان خودش دراین کار اقدام می کرد ناگزیر سرنوشتش این بود که یک زمانی شاگرد نیاید استاد دل سرد می شود و اگر استاد نیاید شاگرد ها پراکنده می شوند. تحلیل من از جریان درس ایشان این است که ایشان از آن دست استادانی بود که به معرفت گسسته هم بهاء می داد حالا یک کتابی چه تمام می شد چه تمام نمی شد و حتی من خودم بار ها می شنیدم که می گفت حالا این مسئله را از من یاد بگیرید، به یاد داشته باشید واین معنایش این بود که به هر حال این نکته ها مهم است که شما یاد داشته باشید حالا این کتاب را پیش من تمام کردید یانکردید. جعفری: استاد! اینجا یک چیزی که هست این است که چطور شد که در اجتماع از ما طلاب مشتاق یا به قول علامه محمد تقی جعفری عاشق کمال پیدا نشدند که علامه خراسانی را دنبال کنند که آقای خراسانی اگر در مسجد نمی شود، اگر در حسینیه نمی شود ما شبها به خانۀ شما می آییم و شما گفتید که ایشان حتی یک کلمه هم اگر کسی پیدامی شد از ایشان یاد بگیرد ایشان آن یک کلمه را یاد می داد. در بین طلاب ما واقعا یک همچنین طلبه ای پیدا نشد یازمان اقتضا نمی کرد؟ مظفری: من فکر می کنم که اولا ایشان متأسفانه غیر از همین مساجد و جاهای دیگر درخانه نمی توانست درس بدهد چون چند موردی من شنیدم از دوستان که در منزل شان همچنین جلساتی برگزار می شد ولی شرایط مناسب نبود همان طوری شنیده بودم آن زمان. چرا تعدادی افراد دنبالش بودند که بروند خانه اش هم درس بگیرند ولی درخانه مثل اینکه شرایط مناسبی نداشت ایشان، ولی یک چیز دیگر هست، متأسفانه آن دورانی که ما بودیم و تجربه کردیم دوران انقلاب و شور و اشتیاق و سیاست و این چیز ها بود و من یادم هست و خود ما به درس تاریخ اروپای شرقی خیلی بهای بیشتر می دادیم تابحث منظومۀ سبزواری که یک بحث فلسفی است. فکر می کردیم این ها بدرد ما بیشتر می خورد و الان ماطلبۀ فیلسوفی که هم عصر ما باشد خیلی کم داریم یا اصلا نداریم کسی که گرایش فلسفی و گرایش کلامی خیلی شدید می داشت و در آن زمینه رشد هم کرده باشد ما نداریم ولی در عوض اکثر طلاب با استعداد ما رشته های دانشگاهی رفتند، حقوق خواندند، سیاست خواندند، دانشگاه رفتند، در حوزه را ول کردند، اگر در حوزه هم بودند فقط دنبال فقه و روضه و این چیزها بودند یا دنبال سیاست بودند. به نظر من اولا از زمانه ناشی می شد که طلاب ما یک نوع انقلابی گری و کار های اجتماعی بیشتر سرشان غالب بود. یک چیزی دیگر هم که ناشی می شد این بود که ایشان گرایشش محدود بود، و ایشان تخصص واقعا فلسفی داشت و ایشان تخصص عرفانی و فلسفی داشت و تخصص های دیگرش شاید به آن حد نبود. اگر ما می خواستیم از ایشان استفاده بکنیم در فلسفه می توانستیم استفاده بکنیم، در کلام و شاید در اصول، اما بیشتر از آن، این گرایشها در بین طلاب متأسفانه آن زمان برد نداشت به این خاطر است که من فکر می کنم از هر دو جهت یک سری مشکلاتی بوده است. جعفری: خدمت شما عرض شود که آقای خراسانی به قول شما چهره ای فلسفی و تا حدودی عقلانی و عرفانی داشته است در حالی ما می بینیم که ایشان یک ادیب بسیار توانایی بوده یعنی در فن خطابه استاد بود که هیچ چه، در فن شعر و سخن شناسی هم ایشان یک انسان نادری بود و حتی شعر هم می سروده، حتی یک شعری را در مجلسی در گلشهر خوانده و خودش هم ترجمه کرده است. چطور شد که این بخش هایی از شخصیت آقای خراسانی برجسته نشد مثلا یک مدتی ایشان اقتصادنا درس گفت و این مغفول ماند و در قسمت ادبیات ماهیچ نداریم کسی که به عنوان یک ادیب رفته باشد خدمت آقای خراسانی، درحالی که درنجف که بوده استاد خلیل الله خلیلی خدمت ایشان می آمده بوده و با ایشان مذاکره می کرده و شعرهایش را به ایشان عرضه می داشته است. دراین زمینه اگر یک صحبتی داشته باشید. مظفری: من چیزی نمی دانم در این قسمت بگویم. آن حرف های که شما می گویید که ایشان شاعر بوده و در ادبیات تبحر داشته این را یک فضل حساب می کردند علمای ما و الان هم حساب می کنند و کسی برای آن کارها در نظام حوزه ارزش واقعی خودش راقائل نیست مگر اینکه یک کسی واقعا به صورت ذوقی خودشان کار را دنبال بکند و به هر حال گاهی برای شاگردان خاص شان منتقل بکنند و الا نه در نظام حوزه یک چنین مسئله ای مطرح است و نه خود افراد همچنین چیزی راقبول داشته باشند. ایشان ممکن است ذوق بالای هم داشته بوده در زمینۀ ادبیات ولی نه کلاس خاصی ایشان گذارد حتی همان ادبیات مرسوم عرب را من ندیدم ایشان جایی تدریس بکند، شاید اصلا نیازی احساس نمی کرده در آن قسمت. به هر حال درحوزه مشهد در قسمت ادبیات عرب قبل از ایشان استادان برجسته ای بوده مثل استاد حجت، حتی علامه مدرس افغانی و کسانی دیگر. شاید احساس نیاز نمی کرده وشاید طلبه ها این آگاهی را از ایشان نداشته اند به هر حال دراین قسمت نمی دانم چیزی بگویم. جعفری: آقای استاد! شما گفتید در سه محور بحث می کنید. ماهمان محور سوم را که شروع کردیم به طور پراکنده به اول و دوم هم تاحدودی پرداختیم ولی بهتر این است که همین خاطرات را شما به طور منظم تر بیان بفرمایید. بنابر این اولین آشنایی شما با آیت الله محقق خراسانی(ره) چه گونه پیداشد؟ مظفری: اولین آشنایی ما همان طور که گفتم همان جلسه درس مسجد صاحب الزمان بود که دهۀ 60 بود؛ حالا کدام سالش بود دقیقا نمی دانم. از آن آشنایی آنچه که باعث شد جذب ایشان شوم موضوعاتی بود که آن موضوعات در حوزۀ علمیۀ مشهد مغفول بود. در حوزۀ علمیۀ مشهد درس فلسفه و پرداختن به فلسفه مورد بی مهری است. ما در آن زمان یک گرایشهای کوچک کوچکی فلسفی داشتیم که بعدها بدبختانه تبدیل شد به چیزهای دیگر و دنبال نشد و آن این بود که ایشان چون در حوزه علمیه فلسفتنا،اقتصادنا، مسائل جدید، یا خود شرح منظومه وقتی شروع می کرد مورد توجه مابود. یک دلیلی که باعث شد ما دنبال کنیم ایشان را همین موضوعاتی بود که آن موضوعات کمتر بود و ماآنها را دوست داشتیم. یک موضوع دیگر خود شخصیت ایشان بود، در ما هم گرایش به هر حال ناسیونالیستی وجود داشت یعنی دوست داشتیم تازمانی که یک عالمی که به هر حال ربط و نسبتی به ما دارد پیدا بکینم، نرویم جای دیگر و سراغ درسهای دیگر و برویم پای درس ایشان. به همین دلیل ما چندین استاد را که تجربه کردیم مثل استاد جوهری، ایشان ، دو سه نفر دیگر هم بوده، استاد رضایی، اینها صرف دلیلش این بوده که دوست داشتیم که پای درس اینها یک مقدار رونق بگیرد. حقیقتش، این شاید مربوط به ایشان نشود بلکه حال و هوای روحی مابوده آنجا آن زمان، این دودلیل. دلیل سوم شخصیت ویژۀ خودش هم بود که حقیقتا یک آدمی که باایشان ارتباط برقرار می کرد جذب می شد یعنی یک معبر بسیار شفاف و اخلاق بسیار ستودۀ داشت که نمی تواند آدم آن را نادیده بگیرد و فراموش بکند. اولین بر خورد ما در حقیقت همین بود؛ بعد ها که پای درس شان می رفتیم به خاطر همین بود و اینها همیشه باعث می شد که ایشان حضور داشته باشد توی ذهن و ضمیر مان. وآخرین خاطره ای که از ایشان دارم که بسیار درد ناک هم است مربوط به روزهای آخر عمر ایشان است و قبلا هم خدمت شما عرض کردم که یک روزی من داشتم می رفتم از همین چهار راه آسایشگاه، دیدم که ایشان باعصای خودش کنار خیابان ایستاده و از خیابان می خواهد عبور کند ولی متأسفانه نمی تواند عبور کند چون که هی ماشین می آمد و ایشان هم که آن زمان ضعیف شده بود من رفتم دستش را گرفتم که استاد بفرمایید برویم، عبور دادم و گفتم چطور تنها؟ گفت: چکار کنیم. تایک جایی آوردم بعد خدا حافظی کردم باایشان و بعد ازاینکه جداشدم خیلی دچار حسرت شدم که چرا باید ایشان در این شرایطی با این وضعیت در خیابان تنها راه بیافتد و کسی نباشد که ایشان را رد بکند از خیابان، و این مدتها توی ذهنم بود و اتفاقا بعد از آن زیاد طول هم نکشید یعنی یکسال و یک و نیم سال دیگر بود که ایشان به رحمت حق رفت. و این خاطره همیشه توی ذهنم هست یعنی هر موقع که چهار راه آسایشگاه می روم این صحنه را می بینم و خاطرۀ استاد توی ذهنم تداعی می شود. جعفری: قطعا وقتی شما دست استاد را گرفتید و از خیابان رد کردید همان موقع استاد یک چیزی باید به شما گفته باشد یک حرکتی، یک نوع نگاهی به شماداشته باشد که به ذهن داشته باشید. مظفری: نه دیگه به ذهن ندارم، ایشان آن زمان یک چیزی گفت یادم هست که دلیل اینکه کجا آمده بوده و چرا اینجا آمده، بعد هم که نه، من چیزی یادم نیست که ایشان چیزی گفته باشد نمی توانم چیزی از پیش خودم بسازم چون دقیقا یادم نیست همین مقدار یادم مانده است. جعفری: این از آن تواضع آخوندی است. مظفری: نه نه، تواضع آخوندی نیست. جعفری: باور کنید آدم باور ش نمی آید که در آن موقعیت وقتی آدم دست یک استاد را بگیرد در آن حالت یک نگاهی نکند یا یک دعایی. مظفری: نه آن که مسلّم است، آن چیز ها را ایشان داشت می گفت و مارا می شناخت چون بار ها همدیگر را دیده بودیم و بار ها با هم رفته بودیم جایی، حالا دعا که جزء وظیفۀ استاداست و این چیزی است که بسیار واضح است. جعفری: آقای استاد مظفری! دو بخش از صحبت های شما تمام شد و شما گفتید من می خواهم نظریات خود را راجع به شخصیت ایشان بیان کنیم. مظفری: حالا طوری شد که صحبت های ما قاطی شد و هم نظراتم را گفتم بنوعی دربارۀ ایشان و هم دو تا خاطرۀ کوتاهی که داشتم و هم آن بخش سوم را. حالا اگر چیزی خاصی باشد من خودم هم دقیقا یادم نیست که چه چیزی باید بیان کنم و دقیقا نمی دانم که چه چیزی نگفته ام که باید بگویم. به طور پراکنده به همه اشار ه کردم. جعفری: حالا یک مجموعه آثاری در زمینه های مختلف از آیت الله محقق خراسانی(ره) مانده اند. البته آدم وقتی به این عناوین نگاه می کند یک نوع جامعیت آقای خراسانی را در این قست درک می کند، مثلا امروزه سخن از عدالت اجتماعی و ساماندهی اقتصادی است ولی در آن زمان که بیشتر علما براساس همان مشرب اخلاقی که داشتند که الفقر فخری، آقای خراسانی در آن زمان کتابی دربارۀ اقتصاد و رفع فقر می نویسد که اسمش «الکفاح الاسلامی فی مشلکة الفقر» است یا مثلا دربارۀ اخلاق می نویسد و در بارۀ خدمات اجتماعی. حالا یک مجموعه آثاری ازایشان مانده و خودش هم رفته است. حالا شما که کار فرهنگی کرده اید و مؤسسه فرهنگی هم دارید اگر ما بیاییم میراث فرهنگی گذشتگان مان را ازش پاس بداریم چه راهکار هایی را برای احیای این آثار پیشنهاد می کنید. مظفری: من درآغاز هم خدمت تان گفتم که اولا این آثار را باید بتوانیم پیدابکنیم، جمع و جور بکنیم اینها را؛ الان خوشبختانه زمینۀ چاپ و امکانات چاپ و حتی امکانات مادی که آن زمان نبود الان هست، آن زمانی که استاد بود باید یک تاجر مایه دار پیدا می شد و حاضر می شد یک مقدار پول بدهد تا یک کتاب چاپ شود؛ ولی الان مشکلات کم و بیش رفع شده ما بهانه نداریم. هم زمینه های تحقیق و تصحیح این متنها آماده است. به هر حال، ما آدمهایی داریم که در زمینه های مختلف تبحر دارند، چه درچاپ، چه در تصحیح و آماده سازی کتاب. من فکر می کنم ما باید اولین کاری که بکنیم این است که آنها را و لو به صورت ناقص و به صورت یک صفحه، حتی اگر گیر بیاوریم دست نوشته های ایشان را جمع بکنیم و یک مرکزی درست بکنیم که اینها را جمع بکند و آنجا نگهداری بشود، از رویش مثلا فیلم و زینگ و عکس و اینها گرفته بشود، الان امکانات خوشبختانه هست. دست نوشته ها و نامه های ایشان را بروید بگردید پیدا بکنید ببینید در نامه هایش چه نوشته برای این و آن و برای فرزندان و دوستان؛ همین نامه هارا جمع بکنید و از این نامه ها بیاییم یک کپی بگیریم، فیلم بگیریم و کتاب هایش را هم به همین شکل پیدا کنیم و بدهیم به یک نفری که موضوع بندی بکند و اینهارا چاپ بکند و ما باید فعلا این کار هارا بکنیم، حتی این مؤ سسه (مؤسسۀ در دری) هم می تواند این کار ها را انجام بدهد و در رابطه باکسانی دیگر و بزرگانی دیگر کم و بیش این کار را شروع کردیم مثلا آثار شیخ اسماعیل مبلغ را جمع کردیم و استاد مایل را کم و بیش جمع کردیم و از ایشان را هم بیاییم به همین شکل جمع بکنیم دیگه، و لو از یک برگ کاغذ و از یک دست نوشته کوتاه هم نباید بگذریم. نسل بعد از ما ممکن است دسترسی به اینها پیدا نکند، همان طور که خاطرات را جمع می کنیم اینها را باید جدی بگیریم. تنها بایک مؤسسه این کار می شود و افراد تنها نمی تواند، تجربه نشان داده که افراد تنها تا یک زمانی که مشکلات شان به هر حال کمتر است این کار را دنبال می کند بعد یک مقدار مواد هم ممکن است جمع بکند بعد خود این آدم دچار یک مشکل می شود باز پروژه نا تمام می ماند. بنا براین یک گروه باید این کار را بکند، یک بنیاد، یک مؤسسه، یک حزب در حقیقت این کار را بکند که این پروسه ادامه پیدا بکند و دنبال بشود و روشش همین است. و آخرین جمله و خاطره را که من در اول گفتم منتها ضبط نشد همان خاطرۀ فوت ایشان است که ما در مجلّۀ در دری می خواستیم جمع بکنیم. وقتی ایشان فوت کرد طبق همان گرایشی که توی ذهن مان بود و شناختی که از ایشان داشتیم و حق استادی که داشت حقیقتا تیم مان دنبال این افتاد که از ایشان یک یاد نامه ای بزنیم ولی آن زمان چون فرصت هم کم بود ما اولین جایی که رفتیم خانوادۀ ایشان بود که حاضر نشد همکاری بکند و لذا عنوانی هم که مابرای آن مطلب که در دری چاپ کردیم عنوان بسیار درد ناکی بود وآن شعر حافظ بود که: دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم با من چه کرد دیدۀ معشوق باز من من فکر می کنم که استاد خراسانی را باهمۀ فضل و پیری و علم و زهدی که داشت همان دیدۀ معشوق بازش در آخر، کار دستش داد یعنی اینکه همان نوع تفکر و دفاعی که از قوم خودش کرد برایش مشکل ساز شد، نه در ایران کسی الان اورا مطرح می کند و نه خانواده اش جرأت دارد که ازایشان حرف بزند و نه به هرحال ما هایی که یک جوری دنباله روی ایشان هستیم و توانایی داریم که از ایشان بدرستی شناخت بدهیم. جعفری: اتفاقا به همین خاطری که شما گفتید آقای خراسانی برای دوتا جریان، یک جریا ن حزب وحدت و یک جریان مرجعیت بسیار زحمت کشید که نمی شود گفت چه قدر. وقتی ایشان فوت کرد ازاین دو جریان هم در حقیقت چیزی ندیدیم یعنی هم توانایی اش را داشتند و هم مدیون ایشان بودند ومسئلۀ اخلاقی ایجاب می کرد که حد اقل در همان سالگردش برایش یک یاد نامه ای ولو به طور ناقص تهیه می کردند که تهیه نکردند. و حالا این سیاسی بود. یک مسئلۀ دیگر این است که همین آقایانی که درآن زمان در قضیه فلسفتنا و در قضیه اقتصادنا افتخار شان این بود که ما از شاگردان استاد خراسانی هستیم حالا بعضی از همین دوستان ما در کشور های اروپایی رفته چه بخواهی چه نخواهی از یک سری امکاناتی برخوردار شده اند؛ هم محیط شان محیط خوب است وهم می توانند یک پروژة تحقیقاتی را و یک مؤسسه ای را به سامان برسانند. شما چه پیامی به همین دوستان داید. مظفری: دوستان این قدر عاقل هستند که خود شان این چیز ها را می دانند و من معمولا از پیام و اینها زیاد خوشم نمی آید ولی در حقیقت وظیفۀ همۀ ما است وظیفة اخلاقی و وجدانی ما است؛ تنهایک استاد خراسانی نیست، خیلی زیاد است چه در افغانستان و چه در همین دور و برخودمان که بعضی شان زنده است همین ها را واقعا وظیفه داریم که نگذاریم زیاد به این مظلومیت دچار بشود، تازنده است باید تلاش کنیم برویم از اینها عکسی ، نوشته ای، نامه ای، چیزی بدست بیاوریم و وقتی هم که از دست رفته تلاش خودرا فروگذار نکنیم؛ به هر حال دنیا قابل تغییر است شاید دیدی چند سال بعد یک نفری از خانوادۀ استاد خراسانی پیدا شد که همۀ این هنجار ها را شکست و حاضر شد که در مورد ایشان بسیار اطلاعات بدهد، بسیار حرف بزند، و ما نباید قضیه را تمام شده تلقی بکنیم. جعفری: جناب استاد مظری از اینکه لطف کرده این مصاحبه را پذیرفتید و در بارۀ شخصیت علامه آیت الله محقق خراسانی(ره) صحبت های روشن گرانه و جالبی نمودید از شما تشکر و سپاس گزاری می کنم. برهانی: من هم ازجناب استاد مظفری به خاطر این گفت و گو تشکر می نمایم . تهیه کننده : محمد علی برهانی شهرستانی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 17:18 توسط محمد علی برهانی
|